
| کد طرح | 7615 |
| عنوان فارسی طرح | بررسی اثرات مواجهه شغلی با فلزات سنگین(سرب و کادمیوم)،حلال های آلی(تولوئن و زایلن) و کارایی اثر حفاظتی مکمل آنتی اکسیدانی CoQ10 بر سطح ظرفیت تام آنتی اکسیدانی و مالون دی آلدئید خون کارگران درصنایع کاشی و چاپ ، بیرجند ، ایران ، سال 1395-1394 |
| عنوان لاتین طرح | Study of occupational exposure effects to heavy metals(lead and Cadmium), organic solvents(toluene and xylene) and efficiency of protective effect of CoQ10 on on total antioxidant capacity ,antioxidant enzymes activity and malondialdehyde of workers, blood in ceramic and printing industries, Birjand, Iran, 1395 |
| نوع طرح | کاربردی |
| محل اجرای طرح | مرکز تحقیقات ارتقا سلامت |
| رسته مطالعاتی | مداخله ای-کارآزمایی بالینی |
| دانشکده/مرکز | دانشکده بهداشت زاهدان |
| زمان اجرا -روز | 720 |

| نام و نامخانوادگی | سمت در طرح | نوع همکاری | درجهتحصیلی | پست الکترونیک |
|---|---|---|---|---|
| شاهرخ ایزدی | مشاور | مشاور آمار | دکترای تخصصی | izadish@yahoo.com |
| رمضان میرزائی | مجری اول | تدوین طرح | دکترای تخصصی | rammir_277@gmail.com |
| علیرضا نخعی | مجری دوم | مشاور علمی | دکترای تخصصی | alireza_nakhaee@yahoo.com |
| مریم هرمزی | همکار | تدوین طرح | دکترای تخصصی | hormozym@yahoo.com |

| عنوان | متن | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| خلاصه طرح به فارسی | بررسی اثرات مواجهه شغلی با فلزات سنگین(سرب و کادمیوم)،حلال های آلی(تولوئن و زایلن) و کارایی اثر حفاظتی مکمل آنتی اکسیدانی CoQ10 بر سطح ظرفیت تام آنتی اکسیدانی و مالون دی آلدئید خون کارگران درصنایع کاشی و چاپ ، بیرجند ، ایران ، سال 1395-1394 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| خلاصه طرح به لاتین | Study of occupational exposure effects to heavy metals(lead and Cadmium), organic solvents(toluene and xylene) and efficiency of protective effect of CoQ10 on on total antioxidant capacity ,antioxidant enzymes activity and malondialdehyde of workers, blood in ceramic and printing industries, Birjand, Iran, 1395 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| بيان مسئله تحقيق/اهمیت پژوهش | امروزه به علت استفاده گسترده از حلال های آلی در اغلب صنایع، اثرات سمی ناشی از مواجهه شغلی به این حلال ها در محیط های کار سبب نگرانی شده است. حلال های آلی از جمله ترکیبات کربن دار هوابرد با وزن ملکولی پایین، چربی دوست و فراریت بالا می باشندکه بلافاصله تبخیر شده و بعد از استنشاق به سرعت از آلوئول ها عبور کرده و وارد خون می شوند(1). کارگران در طیف وسیعی از فرآیندهای صنعتی از جمله رنگسازی، چاپ، چسب و لاستیک و سایر صنایع شیمیایی معمولا' با مخلوطی از حلال های آلی مواجهه دارند. صنعت چاپ از جمله منابع آزادسازی حلال های آلی در هوای محیط کار محسوب می شود و کارگران این صنعت در هریک از مراحل چاپ که با رنگ، تینر، چسب و جوهر چاپ سروکار دارند در مواجهه با خطرات بالقوه این حلال ها می باشند که امکان مواجهه شغلی با آنها از راههای پوستی و بویژه تنفسی بیشتر است (2 ). اخیرا' موسسه ملی ایمنی و بهداشت شغلی (NIOSH ) نیز غلظت های بالای حلال های آلی هوابرد در چاپخانه ها را مورد تایید قرار داده است(3). در صنعت چاپ از حلال های آلی بیشتر به عنوان یک ماده تمیز کننده و لک زدایی صفحات چاپ استفاده می شود و عملیات تمیز کردن پرس های چاپ افست، منبع اصلی مواجهه کارگران با این حلال ها و انتشار محیطی آنها به هوای محیط کار گزارش شده است.(4) در مطالعات اپیدمیولوژیکی مشخص گردیده است که مواجهه شغلی با حلال های آلی در طولانی مدت میتواند اثرات منفی روی سیستم عصبی، کبد، کلیه و قلب ایجاد کند(5 و6). در طی سالهای اخیر نگرانی هایی، بویژه در خصوص آسیب های کبدی ناشی از مواجهه با حلال های آلی فرار در کارگران چاپ بوجود آمده است (9-7). از طرفی سرامیک سازی یکی از صنایع بومی در کشور تلقی می شود. در این صنعت از فلزات سنگین مانند سرب، کبالت و کادمیوم به صورت رنگدانه جهت افزایش استحکام و صیقلی نمودن محصولات و لعاب ها استفاده می شود و امکان تماس شغلی به فلزات سمی در این صنایع ، در طی انجام فعالیت هایی از قبیل مخلوط کردن، انبارکردن و سایر فعالیت های دستی که مقدار زیادی گردوغبار قابل تنفس تولید می شود، وجود دارد. بویژه این که لعاب کاران در واحد سفالگری و کاشی مواجهه شغلی بالایی به این فلزات دارند(12-10) آژانس بین المللی تحقیقات سرطان، تعدادی از فلزات سنگین مثل کادمیوم را از جمله ترکیبات سرطان زای قطعی برای انسان معرفی کرده است(13). از دهه های گذشته مشخص گردیده است که مواجهه شغلی با فلزات سنگین وابسته به غلظت و مدت مواجهه با آنها در عملکرد بیولوژیکی اندام هایی از قبیل کلیه، کبد و ریه اختلال ایجاد می کنند بعلاوه فلزات سمی مانند سرب و کادمیوم عملکرد سیستم قلبی عروقی را نیز میتوانند مختل کنند(14). مواجهه با این آلاینده های شیمیایی باعث افزایش تولید رادیکال های آزاد در بدن می شود و حالتی به نام استرس اکسیداتیو که حاصل برهم خوردن تعادل بین میزان تولید رادیکالهای آزاد و پاسخ دفاع آنتی اکسیدانی در بدن است به وجود می آید که می تواند زمینه ساز بیش از یک صد نوع بیماری گردد(15). چندین مکانیسم در ایجاد سمیت فلزات و حلال ها نقش دارند اما فر ایند استرس اکسیداتیو به واسطه افزایش سطح گونه های فعال اکسیژن ( ROS) یکی از مکانیسم های اصلی در این خصوص گزارش شده است(16و17) و نقش مخرب رادیکال های ROS و RNS در ایجاد اثرات سمی فلزات سنگین و حلال ها بخوبی شناخته شده است(18). پراکسیداسیون لیپیدی یکی از پیامدهای اصلی آسیب ناشی از رادیکال های آزاد وگونه های فعال اکسیژن است که به تغییرات اکسیداتیو برگشت ناپذیر در غشائ سلول منجر می شود(19). در واقع در مطالعات مختلف مشخص گردیده است که در نتیجه تماس با سطوح بالای حلال ها، رادیکالهای ROS و RNS با غشاهای سلولی تداخل نموده، سبب ایجاد پراکسیدهای لیپیدی شامل مالون دی آلدئید (MDA) ، 4 هیدروکسی نونئال (4-HNE) می گردد و سرانجام پاسخ به استرس اکسیداتیو سبب کاهش آنتی اکسیدان های داخل بدن از قبیل گلوتاتیون، سوپراکسید دیسموتاز و کاتالاز می شوند(20). شواهد متعددی وجود دارد که مواجهه با فلزات سنگین مانند آرسنیک، کادمیوم، کبالت، سرب، منگنز و جیوه با استرس اکسیداتیو و بهم خوردن تعادل بین اکسیدان ها و آنتی اکسیدان ها همراه است . این فلزات می توانند به سیستم دفاع آنتی اکسیدانی داخل بدن آسیب برسانند و با تولید بیش از حد گونه های فعال اکسیژن، سبب غیر فعال کردن آنزیم ها و دیگر ملکول های آنتی اکسیدانی شوند و نهایتا'سطح ترکیبات اصلی آنتی اکسیدانی در سلول ها را کاهش دهند و نیز سبب پراکسیداسیون لیپیدی و آسیب DNA شوند(21 و 22 ). امروزه بیشتر از 70 آسیب شناسی بیماری، بطور بالقوه با استرس اکسیداتیو و پیامدهای بیوشیمی آن مانند پراکسیداسیون لیپیدها ارتباط دارد(23). مالون دی آلدئید(MDA) به عنوان یک فراورده نهایی حاصل از پراکسیداسیون لیپیدی از نشانگرهای حساس و قابل اعتمادی است که در تعیین آسیب غشائ سلولی ناشی از استرس اکسیداتیو در بدن انسان کاربرد زیادی دارد(24). MDA می تواند به بافت های دیگر نیز منتقل شود و با تشکیل پیوند کووالانسی با ملکول های دیگر، ساختار آنها را تغییر دهد و سبب افزایش سمیت سلولی، جهش زایی، آسیب DNA و اثر بازدارنده بر فعالیت آنزیم های مختلف شود(25 و 26). در اغلب پژوهش ها، ظرفیت تام آنتی اکسیدانی (TAC) و بویژه سطح مالون دی آلدئید پلاسما را به عنوان نشانگرهای استرس اکسیداتیوکه در نوع خود یک شاخص سمیت محسوب می شود، مورد ارزیابی قرار داده اند. این مارکرها میزان آسیب به سلول ها را تعیین می کنند و از تست های عملکرد بافت محسوب می شوند(27). در واقع در مطالعات اپیدمیولوژیکی مشخص گردیده است که در وضعیت های استرس اکسیداتیو سطح MDA پلاسما بیش از حد افزایش (28) و سطح TAC دربدن می تواند کاهش یابد(29). از دهه های گذشته تعداد زیادی از محققین، نشانگر های استرس اکسیداتیو ناشی از آسیب بافت و سیستم دفاع آنتی اکسیدانی را با اندازه گیری فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدانی بدن از قبیل SOD ،CAT ، GR و GPx مورد مطالعه قرار داده اند. Miller در سال 1993، تست جدیدی برای اندازه گیری وضعیت تام آنتی اکسیدانی تحت عنوان TAC طراحی کرد که اندازه گیری ظرفیت آنتی اکسیدانی تمامی آنتی اکسیدان ها در نمونه های بیولوژیکی و نه فقط یک ترکیب خاص، از مزیت های اصلی آن می باشد. از تست TAC به عنوان یک مارکر بیماری در بیوشیمی، پزشکی و علوم تغذیه ای استفاده می شود. در بسیاری از بیماری های مختلف از جمله قلبی عروقی، دیابت، اختلالات عصبی روانی، اختلالات کلیوی و بیماری های ریوی، TAC یک مارکر قابل اعتماد در تشخیص، پیش بینی و پیشگیری از این بیمار ها محسوب می شود(23). همچنین این تست یک ابزار مهم در ارزیابی مواجهه شغلی و محیطی به مواد شیمیایی سمی شناخته شده است بطوریکه تماس با فلزات سمی مانند سرب، کادمیوم، آلومنیوم، آرسنیک، جیوه و همچنین مواجهه شغلی به منوکسید کربن، تتراکلرید کربن، اشعه و آفت کشها می تواند سطح TAC را در بدن کاهش دهد. نظر به اینکه امروزه تکنیک های تعیین TAC در خون و مایعات بیولوژیک، هنوز خیلی جدید می باشد لذا ارتباط بین TAC و بیماری و یا موقعیت های بیماریزایی در حال پیشرفت و یا بررسی است(30). مقابله با اثرات مضر رادیکال های آزاد با اثر حفاظتی آنتی اکسیدان ها فراهم می شود. آنتی اکسیدان ها با کاهش رادیکال های آزاد، توقف تولید رادیکال ها و تجزیه پراکسیدها می توانند مانع پراکسیداسیون لیپیدی گردند. به منظور کنترل سطح گونه های فعال اکسیژن، هر کدام از دو مکانیسم دفاع سلولی شامل آنتی اکسیدانهای آنزیمی داخل بدن (سوپر اکسید دیسموتاز، گلوتاتیون پراکسیداز و کاتالاز) و غیر آنزیمی درخارج از بدن (گلوتاتیون، اسید اسکوربیک، توکوفرول، کاروتن، اسید اوریک و بیلی روبین) می توانند مورد استفاده قرار گیرند(31). بر طبق بررسی های انجام شده آنتی اکسیدان ها به واسطه پاکسازی (scavenging) رادیکال های آزاد، توانایی زیادی در درمان اختلالات سلولی و سمیت ناشی از فلزات سنگین بویژه سرب و کاهش غلظت این فلزات در بدن دارند. (32 و 33) ظرفیت پاکسازی آنتی اکسیدان ها علاوه بر اینکه مستقیما' به ساختار و ویژگیهای شیمیایی آنها از قبیل پتانسیل یونیزاسیون بستگی دارد، به خاصیت آب گریزبودن آنها نیز وابسته است. این ویژگی باعث می شود ملکول آنتی اکسیدانی براحتی وارد سیتوپلاسم شده و با کاهش تشکیل ROS به کاهش استرس اکسیداتیو منجرشود. بنابراین تعادل مناسب بین پتانسیل آنتی اکسیدانی و هیدروفوبیک بودن آن در افزایش فعالیت آنتی اکسیدان ها ی امروزه محققین از استراتژی استفاده از مداخلات دارویی در کاهش و پیشگیری از بیماریهای مرتبط با استرس اکسیداتیو استفاده می کنند و اعتقاد بر این است که آنتی اکسیدان ها دراین زمینه تاثیر مثبتی دارند.CoQ10 بخشی از مکانیسم دفاعی آنتی اکسیدانی مهم در بدن و یک ترکیب محلول در چربی است که در اکثر بافت های بدن از قبیل قلب، کبد، کلیه، پانکراس و ریه و غشاء داخلی میتوکندری ساخته می شود. این ماده تحت عنوان ubiquinone یا ubidecarenone معروف است که شایعترین فرم CoQ10 در انسان ها می باشد. در بدن انسان، مقدار کل کوآنزیم Q10، در محدوده 5/1-1 گرم می باشد که بیشترین مقدار آن در سلول های ماهیچه ای وجود دارد و توانایی تولید کوآنزیم Q10 در بدن با افزایش سن کاهش می یابد ( 35) تحت شرایط مواجهه با مواد شیمیایی بیوسنتز موضعی کوآنزیم Q10 می تواند کم شود(36). این ماده همچنین سبب پیشگیری از پراکسیداسیون چربی و پایداری غشاء پلاسما می گردد. همچنین گفته شده که این کوآنزیم، لیپیدهای پراکسی را سریعتر از α-tocophrol کاهش می دهد و قادر است آنتی اکسیدان هایی از قبیل ویتامین E و C را در سیکل احیا دوباره بازسازی کند. کوآنزیم Q10 در درمان بیماری های قلبی عروقی کاربرد فراونی دارد و در سال های اخیر اثربخشی آن در درمان بیماری های عصبی مانند پارکینسون، بیماری های کلیوی و درمان بیماری های تخریب سیستم عصبی مورد مطالعه قرار گرفته است(38). ولی بر اساس جستجوی محقق، اثر احتمالی این ماده در پیشگیری از استرس اکسیداتیو ناشی از مواجهه با حلال ها یا فلزات سنگین، در مطالعات اپیدمیولوژیکی شغلی مورد بررسی قرار نگرفته است. از آنجاییکه از تاثیرات مواجهه شغلی با فلزات سنگین از جمله سرب و کادمیوم(39) و اکثرحلال های آلی(40) خطر ابتلا به بیماری های مزمن قلبی عروقی، عصبی و کلیوی می باشد و استرس اکسیداتیو یکی از مکانیسم های اصلی ایجاد کننده این بیماری ها ذکر شده است(41) به نظر می رسد که CoQ10 که یک مکمل آنتی اکسیدانی با ایمنی بالا و بدون اثرات جانبی می باشد(42) می تواند گزینه مناسبی در کاهش استرس اکسیداتیو و در نتیحه پیشگیری از بیماریهای ناشی از مواجهه شغلی به حلال های آلی و فلزات سنگین باشد. ایمنی بالا و بی خطر بودن مکمل خوراکیCoQ10 حتی در دزهای بالا و با استفاده بلند مدت در انسان ها (45-43) و در مطالعات حیوانی با سمیت مزمن(46) گزارش شده است. اثرات جانبی آن در مطالعات انسانی معمولا' محدود به علائم خفیف گوارشی مانند تهوع و سرگیجه بوده که در تعداد کمی از افراد گزارش شده است. درمطالعات کارآزمایی بالینی هیچگونه اثر منفی در دزهای 600 تا 1200 میلی گرم (48و47) و همچنین تا دز3000 میلی گرم در روز در درمان بیماری پارکینسون (49) و اسکلروزیس(50) دیده نشده است. مطالعاتی که در رابطه با اثر حفاظتی CoQ10 در برابر افزایش پراکسیداسیون لیپیدی و کاهش آنتی اکسیدان ها ناشی از سمیت حلال های آلی و فلزات سنگین انجام شده، اکثرا' حیوانی (51) و یا invitro ( 54-52) بوده است و به نظر می رسد اثرات آنها در مطالعات انسانی و مواجهه شغلی با آلاینده ها مورد بررسی قرار نگرفته است. و هنوز اطلاعات خیلی کمی در مورد بیومارکرهای اختلالات ناشی از مواجهه با فلزات سنگین و حلال های آلی که نقش مهمی در فرآیند بیماریزایی دارند، وجود دارد لذا اهمیت تعیین و اندازه گیری مارکرهای خونی از قبیل TAC و MDA در بین جامعه کارگری در معرض خطر حلال ها و فلزات سمی ، با هدف مراقبت اولیه از اثرات منفی این مواد شیمیایی می تواند مورد توجه قرار گیرد و ارزیابی آنها در خون، به عنوان یکی از تست های غربالگری در معاینات ادواری گارگران در معرض خطر پیشنهاد گردد. ضرورت تعیین کارایی استفاده از راهکارهای کنترلی غیر فنی در بهداشت حرفه ای مانند استفاده از آنتی اکسیدانهای ایمن و بی ضرر CoQ10 به عنوان یک استراتژی جدید کنترلی در کاهش عوارض ناشی از سمیت مواد شیمیایی بویژه حلال ها و فلزات سمی نیز می تواند مطرح گردد. از طرفی این تحقیق، دریچه ای است به سوی انجام مطالعات گسترده تر انسانی جهت تعیین و بازنگری حدود مجاز تماس شغلی با در نظر گرفتن اثر ترکیبی بیش از یک حلال آلی با یکدیگر و یا بیش از یک فلز سنگین با یگدیگر. در اکثر مطالعات گذشته اثرات مواجهه با حلال های آلی بر عملکرد بافت ها، اغلب از طریق مواجهه با یک حلال و با دز بالا بصورت حاد و تحت حاد مورد بررسی قرار گرفته است، این در حالیست که معمولا'در صنایع میزان مواجهه در دوز های کمتر ولی همزمان با مخلوطی از حلال ها مطرح می باشد و این امکان وجود دارد که حتی در زمان تماس با مقادیر کمتر از حد مجاز مواجهه به هر حلال، آسیب های بافتی به دلیل اثر تداخلی مواجهه همزمان و یا ترکیبی افزایش یابد که در این زمینه در استانداردهای شغلی، اطلاعات کمی در مورد حد آستانه مجاز هر یک از مواد شیمیایی وجود دارد(55). بر اساس جستجوی محقق به غیراز چند مطالعه محدود با در نظر گرفتن مجموعه پارامتر های مورد نظر در این مطالعه، در صنایع رنگسازی تا کنون مطالعه مشابهی اثر مواجهه با حلال های آلی و فلزات سنگین و ارتباط آن با سطح MDA و TAC را در خون کارگران صنایع چاپ و سرامیک مورد بررسی قرار نداده است. لذا این مطالعه با هدف بررسی ظرفیت تام آنتی اکسیدانی و مالون دی آلدئید سرم خون کارگرانی که با فلزات سنگین و حلال های آلی تماس دارند، (با فرض اینکه مواجهه مزمن به این عوامل اکسیدانی، به دلیل عدم تعادل بین کاهش سطح ظرفیت تام آنتی اکسیدانی و افزایش سطح مالون دی آلدئید، می تواند سبب افزایش سطح استرس اکسیداتیو در این افراد شود)، همچنین بررسی ارتباط بین غلظت TAC و MDA در سرم خون با میزان مواجهه با فلزات یا حلال ها در هوای تنفسی ، خون و ادرار افراد به منظور تعیین اینکه آیا میزان بیومارکرهای استرس اکسیداتیو مستقیما' با مارکرهای مواد شیمییایی در خون، ادرار و یا هوای تنفسی ارتباط دارد، طراحی گردیده است. و نیز اثرات آنتی اکسیدانی CoQ10 به صورت یک مکمل رژیمی در پیشگیری از استرس اکسیداتیو کارگران در معرض خطر با این مواد شیمیایی با انجام یک مطالعه ی مداخله ای مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت. مطالعات اپیدمیولوژیکی انجام شده در رابطه با سطحMDA و TAC در محیط کار بر اساس جستجوی محقق، در ایران تنها یک مطالعه در صنعت کاشی سازی توسط زارع و همکارانش در سال 2015 در خصوص ارزیابی سطح مالن دی آلدئید در هوای بازدم(EBC-MDA) در بین کارگران این صنعت که در تماس با گردوغبار سیلیس بودند انجام شده است، نتایج آنالیز تست با دستگاه HPLC مشخص نمود که تفاوت معنی داری در غلظت MDA هوای بازدم بین این افراد و گروه کنترل(25 n=) وجود نداشته است (56). در یک مطالعه مقطعی توسط Saad-Hossein در سال 2011، سطح مالون دی آلدئید و ظرفیت تام آنتی اکسیدان های پلاسما با استفاده از کیت مخصوص با متد رنگ سنجی، در بین 36 کارگر مرد در یک صنعت رنگسازی بررسی گردید. این کارگران بین 5 تا 16 سال (میانگین 8.4 سال) سابقه کار و به طور میانگین 31 سال سن داشتند. نتایج نشان داد که تماس افراد با حلال های آلی بنزن و تولوئن در مقایسه با گروه کنترل می تواند میانگین سطح MDA پلاسما را به طور معنی داری افزایش ( nmol/ml41/0±0/7 vs 48/2±9/18) و سطح ظرفیت تام آنتی اکسیدانهای پلاسما را کاهش (05/0 ± 3/2 vs11/0 ± 6/1 ) دهد. همچنین ارتباط معنی داری بین افزایش مدت زمان مواجهه با حلال ها و مصرف سیگار با کاهش سطح ظرفیت تام آنتی اکسیدان ها دیده شد. در این مطالعه مشخص شد که عدم تعادل بین اکسیدان ها و آنتی اکسیدان ها به عنوان یک مکانیسم اصلی، می تواند نقش مهمی در پیشرفت پرکاری تیروئید به دلیل مواجهه شغلی با حلال های آلی در این صنعت ایفا کند. (57). در مطالعه دیگری Bayil و همکاران در سال 2008، اثر مواجهه شغلی به حلال های آلی را در 20 کارگر یک صنعت رنگ آمیزی پارچه با میانگین سابقه کار 8 سال و با 20 نفر شاهد مقایسه کردند، در بین افراد هر گروه 9 نفر سیگاری و11 نفر غیر سیگاری قرار داشتند. در این مطالعه غلظت MDA سرم خون کارگران، با متد TBA( تیوباربیتوریک اسید) و با اسپکتروفوتومتری در طول موج 532 نانومتر اندازه گیری شده بود و غلظت TAC سرم بوسیله واکنش آنتی اکسیدان ها با اضافه کردن مقدار معین پراکسید هیدروژن(H2O2) در نمونه با روش استاندارد(enzyme- labelled test ) ارزیابی شد. نتایج نشان داد که میانگین سطح MDA افراد در معرض حلال های آلی بنزن، تولوئن و تینرها در مقایسه با گروه کنترل افزایش داشته است ( nmol/ml45/0± 52/1 vs 46/0 ± 35/4) در حالیکه تفاوت معنی داری در سطح TAC بین آنها دیده نشد لیکن افزایش معنی داری در فعالیت آنزیم سوپر اکسید دیسموتاز(SOD) در اریتروسیت ها دیده شد، که می تواند به دلیل خنثی کردن سطح افزایش یافته یون های سوپراکسید ناشی از حلال های آلی باشد. پیشنهاد شد که مواجهه طولانی مدت کارگران به حلال های آلی می تواند بر افزایش پراکسیداسیون لیپیدی در بدن تاثیرگذار باشد(20). Moro و همکارانش در سال 2010 نیز ارتباط بین بیومارکرهای استرس اکسیداتیو و بیومارکرهای مواجهه شغلی به حلال های آلی و سرب را در بین 48 رنگ کار صنعتی بررسی کردند. ارزیابی مواجهه از طریق تعیین غلظت متابولیت های ادراری حلال های آلی و غلظت های خونی تولوئن و سرب با دستگاه HPLC-UV انجام شده بود. نتایج این مطالعه نشان داد که علیرغم مواجهه پایین تر از حدود مجاز تماس بیولوژیکی افراد به حلال های آلی تولوئن، زایلن و استایرن و فلز سرب ، غلظت MDA و فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدانی(SOD و CAT ) خون در مقایسه با گروه کنترل افزایش یافته بود که می تواند به علت مواجهه توام با حلال های آلی و فلزات سنگین باشد. در این تحقیق ارتباط مثبت معنی داری بین غلظت MDA پلاسما و غلظت تولوئن(0.68 r= ) و سرب(0.37 r= ) در خون افراد مشاهده شد(17). dlugosz در سال 2005 در یک مطالعه in vitro، سطح پراکسیداسیون لیپیدی را در مواجهه با حلال های استایرن و اتیلن گلیکول به تنهایی و در ترکیب با یکدیگر با اندازه گیری غلظت MDA در میتوکندری جفت انسان با متد TBARS بررسی کردند. میتوکندری جدا شده از جفت انسان با دزهای مختلف حلال های آلی استایرن و اتیلن گلیگول در مواجهه قرار داده شد. نتایج نشان داد که تماس با هر یک از این حلال ها به تنهایی، از مقادیر کم تا g/mlµ 333 ، تاثیری بر افزایش غلظت MDA در مقایسه با گروه کنترل ندارد، در حالیکه مواجهه همزمان با این حلال ها در مقادیر تا g/mlµ 66 می تواند اثر سینرژیک بر پراکسیداسیون لیپیدی داشته باشد(54). در یک تحقیق دیگر با طراحی مشابه مطالعه (54) توسط sawicka در سال 2008، اثر تداخلی مواجهه همزمان با حلال های آلی زایلن و تولوئن در پراکسیداسیون لیپیدی از نوع آنتاگونیسم بیان گردید که این اثر وابسته به غلظت حلال ها بود. در این مطالعه هم تولوئن (تنها در دزهای بالای مواجهه) و هم زایلن (در تمامی دزها) به تنهایی می توانند با افزایش سطح TBARS میتوکندری سبب افزایش پراکسیداسیون لیپیدی را افزایش دهند، لیکن تاثیر مواجهه ترکیبی آنها بر افزایش غلظت TBARS کمتر دیده شد.(مقاله 24) نتایج نشان داد که زایلن اثر قویتری بر پراکسیداسیون لیپیدی نسبت به تولوئن دارد و تولید بیش از حد رادیکالهای آزاد OH˙ به عنوان یک مکانیسم اصلی در آسیب اکسیداتیو ناشی از مواجهه به این حلال ها گزارش شد و اثر تداخلی بین مواد شیمیایی، بویژه زمانیکه این مواد از یک ساختار مشابهی برخوردار باشند به متابولیسم، جذب و یا اثر آنها بر روی رسپتورهایشان بستگی دارد(53). در یک مطالعه توسط celik در سال 2013، اثرات سیستمیک مواجهه با ترکیبات شیمیایی از جمله حلال های آلی فرار بر روی 58 کارگر صنعت چاپ که بطور متوسط 11 سال سابقه کار داشتند، بررسی گردید، نتایج مطالعه نشان داد که افزایش مارکرهای التهابی بیوشیمیایی (RDW-SD, TNF-alpha و فیبرینوژن پلاسما ) در کارگران چاپ، که نقش مهمی در فعالیتهای بیولوژیکی و فرایندهای بیماریزایی دارند می تواند به علت اثرات سمی سیستمیک ترکیبات شیمیایی و حلال های مورد استفاده در این صنعت باشد که تعدادی از این مواد شیمیایی ممکن است سرطان زا یا جهش زا باشند(58). در تحقیقی sciskalska و همکارانش در سال 2014، تاثیر مواجهه شغلی با فلزات سنگین (سرب، روی، کادمیوم، آرسنیک و مس) و سیگار بر مارکرهای استرس اکسیداتیو مانند مالون دی آلدئید و برخی پارامتر های دیگر را در 352 ذوب کار فلز با میانگین سابقه کار حدود 19 سال که همگی مرد بودند بررسی کردند. غلظت سرب در خون و غلظت کادمیوم در خون و ادرار با دستگاه اسپکترومتری جذب اتمی کوره گرافیت (GFAAS ) و غلظت سایر فلزات در سرم با دستگاه اسپکترومتری جذب اتمی شعله ای (FAAS) اندازه گیری شده بود. نتایج نشان داد که در گروهی که در مواجهه با فلزات سنگین بودند و سیگار مصرف می کردند غلظت سرب و بویژه کادمیوم خون در مقایسه با غیر سیگاری ها (94 n= ) و همچنین گروه کنترل(73 n= ) بیشتر بوده است. همینطور غلظت MDA پلاسما که با متد TBARS و با اسپکتروفتومتری اندازه گیری شده بود، در هر دو گروه ذوب کار(سیگاری و غیر سیگاری) دو برابر بیشتر از افرادکنترل که هیچ تماسی با فلزات سنگین نداشتند بوده است (60). Kayan در سال 2009 در خصوص ارتباط بین مواجهه با فلزات سنگین و افزایش پراکسیداسیون لیپیدی، پی برد که سیگار شامل ترکیبات فلزی از جمله آرسنیک، نیکل، کروم، کادمیوم، کبالت و سرب است که این فلزات به علت افزایش سطح گونه های فعال اکسیژن، سبب افزایش پراکسیداسیون لیپیدی می شوند. پراکسیداسیون لیپیدی باعث آسیب به غشائ های سلولی و داخل سلولی شده و منجر به تخریب سلول و سرانجام مرگ سلولی می شود (61). در یک مطالعه توسط Goraca در سال 2005 در لهستان نیز مشخص گردید که ظرفیت تام آنتی اکسیدانی (TAC) پلاسما در افراد سالم سیگاری در مقایسه با افراد غیرسیگاری می تواند کاهش پیدا کند(62 ). نتایج مطالعه Dursun و همکاران نیز نشان داد که افزایش غلظت MDA در خون افراد یکه در تماس با فلز سرب می باشند در مقایسه با گرو کنترل، نه تنها بستگی به غلظت سرب در خون افراد دارد بلکه با سن افراد و مدت زمان مواجهه آنها نیز ارتباط دارد.(رفرنس 51 از مقاله 5) Babuو همکارانش در سال 2006 پی بردند که مواجهه شغلی کارگران با فلزات سنگین کادمیوم و نیکل در صنایع آبکاری می تواند سبب افزایش پراکسیداسیون لیپیدی و استرس اکسیداتیو شود. بر اساس نتایج این مطالعات، سطح MDA پلاسما با افزایش غلظت کادمیوم ( بیشتر از µg/g 5 ) (68/0±63/2 vs 92 /0±78/3) و نیکل(6/0±63/2 vs 93/0±54/3) در ادرار افزایش یافته بود و سطح برخی آنزیم های آنتی اکسیدانی در اریتروسیت ها(سوپر اکسید دیسموتاز و گلوتاتیون پراکسیداز) در بین 50 نفر از کارگران در مقایسه با گروه کنترل کاهش پیدا کرده بود) .(P< 0.001 نتایج آنالیز رگرسیون چند متغیره نشان داد که متغیر هایی مانند شاخص توده بدن(BMI)، سن، مصرف سیگار و الکل با سطح بیومارکرهای استرس اکسیداتیو ارتباط معنی دار دارد(63 و 64). ملکی راد و همکاران در سال 2010 در مطالعه ای اثر مواجهه با فلزات سنگین سرب و روی را بر بیومارکرهای سمیت بیوشیمیایی در بین 67 نفر در یک معدن سرب و روی در ایران که بطور متوسط 14 سال سابقه کار داشتند و سیگار نیز مصرف می کردند بررسی کردند. در این مطالعه غلظت مالون دی آلدئید و ظرفیت تام آنتی اکسیدانی پلاسما به ترتیب با متد TBA و FRAP اندازه گیری شده بود. بر اساس نتایج افزایش معنی داری بین غلظت فلز سرب و روی در خون کارگران و میانگین سطح TAC در پلاسما ( µmol/ml 34/0± 68/1 ) در مقایسه با گروه کنترل ( 48/0± 02/1) و همچنین برخی آنزیم های آنتی اکسیدانی از قبیل GR وSOD مشاهده شد، و با سطح MDA پلاسما اختلاف معنی داری وجود نداشت( nmol/ml6/2± 58/3vs 49/1 ±4). با اینکه میزان تماس افراد با فلز سرب بیشتر از مقادیر مجاز آن در خون بود(3-9/0µg/dL) پیشنهاد شد که افزایش سطح TAC ممکن است به علت اثر حفاظتی روی بر فلز سرب باشد و این امر می تواند در کارگرانیکه مواجهه همزمان با فلز سرب و روی دارند، سبب کاهش استرس اکسیداتیو ناشی از سمیت سرب شود(65). در مقابل برخی از مطالعات انسانی، با بررسی اثر مواجهه شغلی به فلزات سنگین بر ظرفیت تام آنتی اکسیدانی به این نتیجه رسیدند که بین افزایش سطح سرب خون(66) و سطح آرسنیک در خون(67) و کاهش سطح TAC پلاسما همبستگی معنی داری وجود دارد. اخیرا'بر اساس دستورالعمل های ایمنی شغلی، در مورد خطرات بالقوه فلزات سنگین موجود در ترکیبات رنگی از قبیل سرب، کادمیوم و کروم هشدار داده شده است. Awodele و همکاران در سال 2013، غلظت های پایین فلزات سنگین سرب، کادمیوم، مس، کروم ، نقره و منگنز را در خون رنگ کاران با اسپکتروفتومتر جذب اتمی اندازه گیری نموده و ارتباط آنها را با سطح پارامترهای استرس اکسیداتیو بررسی کردند. سطح پایین مواجهه با این فلزات به دلیل آگاهی 52% افراد از خطرات شغلی مرتبط با رنگ و آموزش کافی در این زمینه گزارش شده بود. آنها پی بردند با اینکه اختلاف معنی داری بین غلظت این فلزات در خون رنگ کاران در مقایسه با گروه کنترل وجود نداشت(P>0.05 ) افزایش معنی داری در سطح مالون دی آلدئید پلاسما و کاهش معنی داری در سطح فعالیت آنتی اکسیدان های کلیدی مانند گلوتاتیون، سوپر اکسید دیسموتاز و کاتالاز در مقایسه با گروه کنترل مشاهده شد. پیشنهاد شد که کاهش آنتی اکسیدان ها ی بدن، نه تنها می تواند به علت مواجهه پایین افراد با فلزات سنگین باشد، بلکه به مواجهه توام و ترکیبی آنها با حلال های مورد استفاده در رنگ نیز ارتباط دارد (68). مطالعات انجام شده در رابطه با مواجهه شغلی به حلال های آلی و فلزات سنگین Sancini و همکاران در سال 2014 ، اثرات تعدادی از حلال های آلی مورد استفاده در صنعت چاپ را بر آسیب های کبدی مورد بررسی قرار دادند. نتایج ارزیابی محیطی نشان داد که اوپراتورهای ماشین چاپ، با حلالهای تولوئن و زایلن بیشتر از سایر حلال ها تماس دارند که با توجه به بخش های مختلف، غلظت این حلال ها متفاوت بوده است. با اینکه میزان تماس با هر یک از این حلال ها در مقادیر پایین تر از حد مجاز مواجهه شغلی بوده است، لیکن شاخص مواجهه با حلال های ترکیبی در قسمت های مختلف بیش از حد استاندارد و حداکثر 42/1 برآورد شده بود. و در این صنعت مواجهه همزمان افراد با چندین حلال آلی می تواند در ایجاد خطر سمیت کبدی و یا تشدید آن موثر باشد(8). Morata و همکارانش در سال 1997 میزان تماس کارگران با حلال های آلی در بخش های مختلف یک صنعت چاپ روتوگراور (چاپ گود) را بررسی کردند. در این صنعت، افراد با مخلوطی از حلال ها که تولوئن، اتانول و اتیل استات 90% ترکیبات آنها را تشکیل می داد مواجهه داشتند. نتایج اندازه گیری غلظت این حلال ها در هوای تنفسی از طریق نمونه برداری با لوله های زغال فعال در مدت هشت ساعت شیفت کار نشان داد که غلظت تولوئن در هوا از 14/0 تا 919 میلی گرم بر مترمکعب متغیر بوده است و بالاترین میزان تولوئن در دپارتمان های چاپ روتوگراور و حکاکی دیده شده بود و تنها در این قسمت ها شاخص مواجهه با حلال ها بیشتر از یک بوده است. نتایج پایش بیولوژیکی تولوئن در ادرار کارگران نیز حاکی از آن بود که 8% افراد، سطح هیپوریک اسید ادرار آنها از 5/2 گرم بر گرم کراتنین افزایش یافته بود. بیشترین غلظت های اتیل استات (mg/m3 2635 تا 1/1 ) نیز در دپارتمان روتوگراور و لمینت مشاهده شد(69). اخیرا' Kubo و همکارانش، یک مورد ابتلا به هپاتیت حاد کشنده را در بین کارگران یک کمپانی چاپ در ژاپن گزارش کردند که به علت مواجهه شغلی به حلال های آلی کلرینه از قبیل دی کلرومتان(DCM)، دی کلروپروپان(DCP) و تری کلرواتیلن(TCE) اتفاق افتاده بود. در این شرکت از این حلال ها برای تمیز کردن و زدودن لکه ها و باقیمانده جوهر از صفحات چاپ استفاده می شد و تماس شغلی بالا بویژه به حلال تری کلرواتیلن به دلیل میزان تهویه خیلی پایین و عدم استفاده از وسایل حفاظت تنفسی گزارش شده بود(7). Packham در تحقیقی در سال 1999 در صنایع چاپ لیتوگرافی میزان مواجهه کارگران با حلال های آلی را کمتر از حدود مجاز مواجهه شغلی در مدت 8 ساعت شیفت کار ارزیابی کرد، با اینحال مشخص شد که تماس افراد با این حلال ها در عملیات تمیز کردن پرس های چاپ، تا 10 برابر بیشتر از سایر فعالیتها می باشد و میزان انتشار حلال های آلی فرار در هوای محیط کار بستگی به روشهای سنتی تمیز کردن (روش دستی)، تعداد دفعات تمیز کردن و تعداد دفعات تعویض صفحات چاپ دارد(4). سرخوش و همکارانش در سال 2012 در مطالعه ای غلظت ترکیبات آلی فرار را در 4 مرکز فتوکپی چاپ در شهر تهران بررسی کردند. نمونه های هوای داخل(indoor) و خارج (outdoor) از محیط کار با لوله های جاذب سطحی تناکس و با فلوی ml/min 50 جمع آوری و با استفاده از گازکروماتوگرافی جرمی(GC-Mass ) آنالیز شده بود. در این تحقیق تا 19 ترکیب آلی مختلف در اصل بنزن، تولوئن، اتیل بنزن و ترکیبات زایلن در نمونه های محیطی شناسایی گردید. در تمامی مراکز فتوکپی مورد بررسی، غلظت تولوئن در هوای داخل محیط کار خیلی بیشتر از سایر ترکیبات بوده است(70). کارگر و همکارانش در سال 1389 تحقیقی با هدف ارزیابی مواجهه شغلی با فلز سرب در بین 55 نفر لعاب کار کاشی و سفال در صنایع سرامیک سازی ایران انجام دادند، نمونه برداری از فلزات سنگین در ناحیه تنفسی هر فرد با فیلترهای استر سلولزی و با استفاده از پمپ نمونه برداری با دبی l/min 2 انجام شد و تجزیه فلزات با دستگاه طیف سنجی نشر اتمی با پلاسمای آرگون کوپل شده القایی(ICP-AES ) انجام گرفت. نتایج این مطالعه نشان داد که میانگین غلظت سرب در هوای منطقه تنفسی لعابکاران (mg/m317/0) بیش از حد مجاز توصیه شده سازمان ACGIH بود که به دلیل استفاده از انواع لعاب های سرامیکی حاوی فلز سرب در واحد لعاب سازی است که در مراحل توزین و مخلوط کردن به صورت گردوغبار در محیط کار پخش می شود. بین میزان سرب در هوای تنفسی و متغیرهای کیفی نوبت کاری(صبح و بعداظهر)، سامانه تهویه(دارد-ندارد) و تعداد ساعات اضافه کاری در بین لعابکاران ارتباط معنی داری وجود داشت(10). در مطالعات دیگری توسط همین نویسنده در سالهای 2012 و 2013، میزان مواجهه شغلی لعابکاران صنایع سرامیک سازی به فلزات سنگین کادمیوم و کبالت در ادرار بررسی گردید. نمونه های ادرار جمع آوری شده در پایان شیفت کار از هر فرد با متد استخراج فاز جامد (SPE ) و با استفاده از طیف سنج نشر اتمی –پلاسمای کوپل شده القایی(ICP-AES) مورد آنالیز قرار گرفت. میانگین غلظت کادمیوم ( 24/7±07/3 vs 88/12±85/10) وکبالت (75/0±25/1vs 3/4±47/3 ) در ادرار کارگران در مقایسه با گروه کنترل به طور معنی داری بالاتر بود نتایج نشان داد که میزان مواجهه افراد با کادمیوم 53/3 برابر بالاتر از گروه کنترل و 17/2 برابر بیشتر از شاخص مواجهه بیولوژیک سازمان ACGIH (g/g creatinineµ 5) بود در حالیکه میزان تماس با کبالت کمتر از شاخص مواجهه بیولوژیک بوده است. بیشترین غلظت کادمیوم ادرار در لعابکاران کاشی پیدا شد. تغییرات زیاد غلظت کادمیوم در نمونه های ادرار لعابکاران به دلیل تفاوت در ساختار کارخانجات مختلف، سیستم تهویه، نگهداری ماشین آلات و عملیات تمیز کردن گزارش شد(11 و 12). در تحقیقی که توسطRosa و همکارانش در بین 288 کارگر یک صنعت سرامیک در ایتالیا انجام شد، نتایج نشان داد که بیشترین مقادیر جذب سرب خون افراد در عملیات لعابکاری می باشد و در صنایع سرامیک، مواجهه کارگران با سرب به استفاده از لعاب های غنی از سرب مربوط می شود و ثابت شد که استفاده از رنگهای لعاب حاوی ترکیبات سربی می تواند باعث افزایش خطر جذب این فلز شود(71). مطالعات انجام شده در رابطه با اثر حفاظتی آنتی اکسیدان CoQ10 در مواجهه شغلی در مطالعه ای توسط sawicka در سال 2008، اثر حفاظتی آنتی اکسیدانCoQ10 بر سطوح افزایش یافته پراکسیداسیون لیپیدی ناشی از مواجهه با حلال های آلی دریک مدل in vitro مورد بررسی قرارگرفت. تزریق این آنتی اکسیدان به فرم ubiquinol داخل میتوکندری جدا شده از جفت انسان، در مقادیر g/mlµ 12 و 3، 5/1 قبل و بعد از مواجهه با حلال های آلی تولوئن و زایلن انجام شد. این آنتی اکسیدان در دزهای 3 و 12 میکروگرم بر میلی لیتر میتوکندری به طور موثر سبب کاهش سطح TBARS ( بیومارکر پراکسیداسیون لیپیدی) در میتوکندری شده بود. نتایج نشان داد که کوآنزیم Q10 در مقادیر کم (g/mlµ3) تنها اثر حفاظتی دارد و قادر نیست افزایش پراکسیداسیون لیپیدی ایجاد شده در اثر تماس با این حلال ها را کاهش دهد اما در مقادیر بالا(g/mlµ12) میتواند سبب کاهش معنی داری در غلظت MDA میتوکندری شود(53). Takahashi و همکارانش در یک مطالعه حیوانی اثر حفاظتی آنتی اکسیدان CoQ10 بر آسیب اکسیداتیو سلول های کبدی و هپاتوتوکسیتی ناشی از مواجهه با حلال های آلی را بررسی کردند. آنها CoQ10را به مدت 14 روز به صورت خوراکی با غلظت mg/kg 2 به رت ها خوراندند، و دریافتند که این آنتی اکسیدان اثر بازدارنده بر افزایش پراکسیداسیون لیپیدی دارد و می تواند نقش حفاظتی در آسیب های کبدی ناشی از مواجهه با حلال تتراکلرید کربن داشته باشد. پیشنهاد شده است که یک عامل مهم در بیماریزایی و سمیت کبدی ناشی از مواجهه با حلال تتراکلرید کربن ، پراکسیداسیون لیپیدی است(72). در یک مطالعه آزمایشگاهی، piotrowska در سال 2002 اثر حفاظتی ترکیب کوآنزیم Q10و ویتامین E دربرابر استرس اکسیداتیو ناشی از حلال های زایلن و بنزین و ترکیب آنها با متانول مورد بررسی قرار گرفت. مواجهه ترکیبی به این حلال ها در اغلب صنایع بویژه صنعت تولید رنگ و لاک اتفاق می افتد. نتایج نشان داد که این دو ماده اثر حفاظتی یکدیگر را در ترکیب با هم افزایش داده و می تواند سطوح افزایش یافته MDA ناشی از مواجهه ترکیبی به این حلال ها را کاهش دهند(73). Dlugosz و همکارانش در یک مطالعه مقطعی، اثر حفاظتی CoQ10 بر پراکسیداسیون لیپیدی ناشی از مواجهه شغلی گارگران با مخلوط حلال های آلی استایرن، اتیلن گلیکول، تولوئن و زایلن را در صنعت تولید لاک و رنگ بررسی کردند. آنها دریافتند مواجهه همزمان به این حلال ها در غلظت های پایین تر از حدود مجاز تماس، هم می تواند سطح MDA پلاسمای خون افراد را افزایش دهد. همچنین مصرف خوراکی CoQ10 به مدت 4 هفته سبب کاهش معنی دار غلظت MDAدر پلاسما شده بود و در نهایت در یافتند که آین کوآنزیم نقش حفاظتی در پراکسیداسیون لیپیدی ناشی از مواجهه با حلال های آلی دارد(74). نتایج این مطالعه ی انسانی، در یک مطالعه invitro توسط همین نویسنده در سال 2005 نیز به اثبات رسید. نویسندگان اثر حفاظتی (قبل از مواجهه با حلال ها) و اثر ترمیمی (بعد از مواجهه با حلال ها) آنتی اکسیدان CoQ10 در پراکسیداسیون لیپیدی ناشی از مواجهه با حلال های استایرن و اتیلن گلیکول را با اندازه گیری غلظت MDA در میتوکندری جفت انسان با متد TBARS بررسی کردند. (غشاء میتوکندری به دلیل غنی بودن آن از اسیدهای چرب اشباع شده یک مدل خوبی برای برآورد پراکسیداسیون لیپیدی است.) آنها دریافتند که کوآنزیم Q10 در دز کم به میزان g/mlµ 3 تنها اثر حفاظتی و در دزهای بالاتر به میزان g/mlµ 12 می تواند اثر ترمیمی در پراکسیداسیون لیپیدی ایجاد کند. لیکن در ایجاد اثر حفاظتی و هم اثر جبرانی(کاهش سطحMDA) این آنتی اکسیدان بایستی از دزهای بالاتر استفاده کرد (54). بر اساس جستجوی محقق، در مورد اثر پیشگیرانه آنتی اکسیدان CoQ10 در مواجهه با فلزات سنگین موردی یافت نشد. تنها در یک مطالعه حیوانی با هدف بررسی اثر CoQ10 بر نفروتوکسیسیتی ناشی از داروی Doxorubicin دررت ها، گزارش شده است که درمان با کوآنزیم Q10، می تواند از آسیب غشاء پلاسما و اختلال عملکرد میتوکندری ایجاد شده به سبب مواجهه با کروم پیشگیری کند(75). مطالعات اثر حفاظتی آنتی اکسیدانCoQ10 در مطالعات کارآزمایی بالینی در یک مطالعه ی placebo-controlled trial با طراحی crossover در سال 2015 ، اثرات مکمل رژیمی CoQ10 بر استرس اکسیداتیو زنان جوان سالم ژاپن، بررسی شده است. در این مطالعه مداخله ای، 28 نفر به طور رندوم به دو گروه مداخله ( CoQ10) و دارونما تقسیم شدند و هر گروه، mg/day 100 از مکمل آنتی اکسیدانی CoQ10 ( فرم ubiquinol ) یا دارونما را به مدت 2 هفته دریافت کردند و بعد از دو هفته فاصله افراد در گروه های مقابل جایگزین شدند. نتایج نشان داد که اثر حفاظتی این آنتی اکسیدان در گروه CoQ10 میتواند در یک مدت کوتاه مداخله سبب کاهش غیر معنی دار غلظت MDA (4.4± 17.3 ) ادرارکه با استفاده از کیت اندازه گیری شده بود در مقایسه با گروه دارونما ( 4 ± 18.7 ) شود. این مطالعه نشان داد که مکمل کوآنزیم Q10 حتی در اشخاص سالم نیز میتواند اثر پیشگیرانه بر بیومارکرهای استرس اکسیداتیو بویژه آسیب DNA داشته باشد(76). در مقایسه با تعداد مطالعاتی که اثرات CoQ10 را روی بیومارکرهای استرس اکسیداتیو گزارش کردند، بنظر می رسد مطالعات مداخله ای CoQ10، در انسان ها با تمرکز مستقیم بر روی ظرفیت تام آنتی اکسیدانی محدود می باشند. اخیرا' Rodriguez وهمکارانش، در یک مطالعه مداخله ای با طراحیrandomized, double-blind, and placebo-controlled اثرات CoQ10 (یوبی کینون) را روی مارکرهای استرس اکسیداتیو در رتینوپاتی دیابتی، با مقایسه ی سه گروه 20 نفری از افراد (مداخله، دارونما و کنترل ) بررسی کردند. نتایج نشان داد که دریافت روزانه mg 400 مکمل خوراکی کوآنزیم Q10 به مدت 6 ماه ، توانست سبب کاهش غلظت MDA ( از 2.39 به 1.54 میکرو مول بر لیتر) و افزایش TAC(از 12.51 به 15.5 میکرو مول بر لیتر) در سرم خون افراد گروه درمان با CoQ10 قبل و بعد از مداخله شود و همچنین این غلظت ها، تفاوت معنی داری در مقایسه با گروه دارو نما و همچنین گروه کنترل(افراد سالم) داشتند.(P<0.001) در این مطالعه ایمنی دارو CoQ10 در مدت مداخله بررسی شد و هیچ گونه اثر منفی و یا جانبی دارو در طول مدت مداخله در بین افراد گزارش نشده بود(45). شواهد محکمی از مطالعات کارآزمایی بالینی وجود دارد که بیماری های قلبی عروقی با کمبود آنتی اکسیدان CoQ10 ارتباط دارند. Flowers و همکارانش در سال 2014 ، در یک مطالعه مروری سیستماتیک با استفاده از مطالعات Randomized Controlled trial به این نتیجه رسیدند که مصرف خوراکی مکمل آنتی اکسیدانی CoQ10 با دزmg/day 200-100 و مدت مداخله حدود 3 ماه در پیشگیری اولیه از بیماری های قلبی عروقی در افراد سالمی که در خطر ابتلا به این بیماریها بودند، میتواند مﺆثر باشد( 77). در یک مطالعه blined and placebo controlled clinical trial ، اثرات مکمل های خوراکی CoQ10 ( ubiquinone ) به دو صورت کپسول روغنی و قرص گرانولی آن در بین 60 فرد سیگاری مرد با میانگین سن 46 سال برای پیشگیری از آترواسکلروزیس مورد بررسی قرار گرفت. این افراد به طور رندوم در سه گروه ( گروه دریافت کپسول روغنی، گروه قرص و گروه دارونما) قرار گرفتند. نتایج مطالعه نشان داد که هیچ یک از دو فرم مکمل آنتی اکسیدانی CoQ10، به مدت 2 ماه به میزان mg/day 90 تاثیری بر افزایش سطح ظرفیت تام آنتی اکسیدانی و کاهش غلظت مالون دی آلدهید پلاسما نداشته است(78). بر اساس یک مطالعه مروری توسط Bhagavan در سال 2007، جذب خوراکی فرمولاسیون های مختلف مکملCoQ10 و غلظت آنها در پلاسما بررسی گردید. از غلظت CoQ10در پلاسما به عنوان شاخص دسترسی زیستی (سرعت جذب دارو در خون و یا بافت )کوآنزیم Q10 در فرآورده های آن استفاده می شود. غلظت بالاتر CoQ10 در پلاسما برای جذب آسانتر آن توسط بافت های محیطی و مغز ضروری می باشد. در این مطالعات مشخص شد که کوآنزیم Q10 به فرم یوبی کینول ( reduced form) به دلیل اینکه آنتی اکسیدان فعال تری است دسترسی زیستی(bioavailability ) آن در بدن نسبت به نوع یوبی کینون بالاتر است. همچنین بر اساس شواهد بدست آمده از افزایش پاسخ های CoQ10 پلاسما ، فرمولاسیون های قابل حل CoQ10 ( Q-Gel یا کپسول سافت ژل) نسبت به فرمولاسیون های غیر قابل حل آن (کپسول های پودری و قرص های جویدنی) جذب بهتری در خون و یا بافت ها دارند. اهمیت دسترسی زیستی خصوصا' در مورد مکمل های رژیمی با حلالیت کم مانند CoQ10 خیلی زیاد است(38). جذب CoQ10 پلاسما علاوه بر اینکه به فرمولاسیون آن بستگی دارد به میزان دز دارو نیز وابسته است. مطالعه Hosoe و همکاران در خصوص جذب ، توزیع و سطح پلاسمای CoQ10 ، شواهدی از جذب غیر خطی این آنتی اکسیدان را به تناسب افزایش دز مکمل آنتی اکسیدانی CoQ10 فراهم می کند. آنها غلظت پلاسمای CoQ10 را بعد از مصرف خوراکی مکمل کوآنزیم Q10 در 20 فرد سالم گزارش کردند و دریافتند که جذب خوراکی این آنتی اکسیدان به میزان mg/day 90 و mg/day 300 بعد از 4 هفته، میانگین غلظت CoQ10 پلاسما را به ترتیب 2.27 µg/mL وµg/mL 6.62 بالاتر از سطح پایه آن افزایش داده است و پیش بینی شده بود که در دزهای بالاتر از 300 میلی گرم غلظت آن به یک وضعیت ثابت برسد. محققین پی بردند که غلظت CoQ10 در پلاسما حداقل به مدت دو هفته بعد از تکمیل درمان وابسته به دز های این آنتی اکسیدان می تواند حدودا'به سطح پایه برگردد(79). در مقایسه، میزان mg/day 30 از مکمل CoQ10 در رژیم غذایی و یا مکمل خوراکی آن که به عنوان دز روزانه توصیه شده در فرآورده های آن می باشد، تنها یک اثر حاشیه ای بر غلظت این کوآنزیم در پلاسما داشته و هیچ تفاوتی در پیک غلظت پلاسمای آن دیده نشده است(80). | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| سوالات و / یا فرضیات پژوهش |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| هدف کلی طرح | تعیین اثرات مواجهه شغلی با فلزات سنگین(سرب و کادمیوم)،حلال های آلی(تولوئن و زایلن) و کارایی اثر حفاظتی مکمل آنتی اکسیدانی CoQ10 بر سطح ظرفیت تام آنتی اکسیدانی ، سطح فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدانی و مالون دی آلدئید خون کارگران درصنایع کاشی و چاپ ، بیرجند ، ایران ، سال 1395 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اهداف اختصاصی |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| سازمانها، مراکز و موسسات و سایر بهره برداران بالقوه دستاوردهای طرح | کلیه مدیران صنایع و محیط های کاری مرتبط - جامعه کارگری اشتغال در صنایع و معادن - مراکز دولتی و غیر دولتی انجام دهنده معاینات قبل از استخدام- دوره ای و اختصاصی و تست های غربالگری -کارشناسان رشته های مرتبط (بهداشت حرفه ای، سم شناسی و...) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تعریف واژه های تخصصی | استرس اکسیداتیو: استرس اکسیداتیو اصطلاحی است که به عدم تعادل بین محصول اکسید کننده و سیستم های دفاعی مربوطه در یک موجود زنده اطلاق می شود. به عبارت دیگر اکسیداتیو استرس به فرایندی گفته می شود که تعادل طبیعی بین سطح پراکسید ها و آنتی اکسیدان های بدن را بگونه ای تغییر دهد که نتیجه فرایندها در جهت تقویت اکسیدکننده ها بوده و صدمه بیولوژیکی را منجر گردد . آنتی اکسیدان: آنتی اکسیدانها مولکولهایی هستند که تخریب اکسیداسیونی بیوملکولها را بواسطه پاکسازی رادیکال های آزاد کاهش داده یا حفاظت نمایند و بعبارتی باعث پیشگیری یا تاخیر عمل پر اکسیدانت ها می شوند. کوآنزیم Q و یا CoQ10 : تحت عنوانubiquinone یا ubidecarenone , و 1و4 بنزوکوینون معروف است، ساختمان آن شبیه ویتامین K است، محلول در چربی بوده و به طور طبیعی در میتوکندری وجود دارد. این ماده حامل الکترون در زنجیره انتقال الکترونی میتوکندری است و در تولید هوازی ATP شرکت دارد این ماده همچنین سبب پیشگیری از پراکسیداسیون چربی و آسیب به میتوکندری می گردد و به عنوان آنتی اکسیدان تعداد رادیکالهای آزاد ناشی از استرس اکسیداتیو را را کاهش می دهد. ظرفیت تام آنتی اکسیدانی (TAC): ملکول های آنتی اکسیدانی پلاسما از دو منشا درون زا (مانند اسید اوریک، آلبومین و تیول ها) و برون زا(مانند ویتامین E و C) تامین می شوند و TAC مجموع فعالیت هر دو گروه آنتی اکسیدان های موجود در پلاسما و مایعات بدن را نشان می دهد. پراکسیداسیون لیپیدی(LPO ): لیپید ها از مهمترین ملکولهایی هستند که مورد تهاجم رادیکالهای آزاد قرار می گیرند. فر آیند پراکسیداسیون آنها منجر به حوادثی می شود که نهایتًا موجب کاهش حیات و مرگ سلولی می شود. در این میان غشای سلول ها که غنی از اسیدهای چرب غیر اشباع است بسشتر از سایر قسمتهای سلول به پر اکسیداسیون حساس است . لیپید پراکسیداسیون در حضور یا غیاب یونهای فلزی کاتالیزوری باعث ایجاد انواع محصولات شامل آلدئید های زنجیری کوچک و بزرگ ، مالون دی آلدئید ، فسفولیپید و بسیاری ترکیبات دیگر ( برای ارزیابی میزان LPO در سیستم های بیولوژیکی )می شود . | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مطالعه | این تحقیق یک مطالعه هیبرید (ترکیبی) است. مطالعه اول: از نوع کوهورت گذشته نگر برای بررسی تاثیر مواجهه با عامل خطر بر سطح سرمی متغیرهای وابسته و مقایسه آن با گروه شاهد مطالعه دوم : مداخله ای از نوع کارآزمایی تصادفی سازی کنترل شده دو سو کور(Randomized, double- blind and placebo controlled trial ) با طراحی crossover می باشد. مطالعه کارآزمایی با طراحی cross-over دارای دو فاز مداخله با یک فاز بین مداخله (washout period) است. در این مطالعه هر فاز مداخله دو ماه و فاز washout period نیز یک ماه و در مجموع بخش میدانی مطالعه 5 ماه به درازا خواهد کشید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جامعه مورد مطالعه(معرفی مشارکت کنندگان)/ محیط پژوهش(معیارهای ورود و خروج ذکر شوند) | کلیه کارگران شاغل در صنعت چاپ و واحد لعاب کاری صنعت کاشی سازی شهرستان بیرجند معیار ورود: داشتن حداقل یک سال سابقه کار فعال در خط تولید معیار خروج: سابقه ی ابتلا به بیماری های مزمن تیروئید، کبد، کلیه، دیابت، قلبی عروقی، سرطان و فشار خون بالا، سابقه مصرف مکمل های آنتی اکسیدانی توسط فرد | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| حجم نمونه و روش محاسبه آن | در محاسبه حجم نمونه برای بخش اول مطالعه با در نظر گرفتن سطح سرمی 19 نانومول در لیتر سطح سرمی MDA در گروه دارای مواجهه و سطح سرمی حداکثر 16 نانومول در لیتر در گروه بدون مواجهه (بر اساس مراجع ارائه شده) حجم نمونه برای بررسی تاثیر مواجهه در هر گروه طبق فرمول زیر حداکثر 11 نفر برآورد می شود(57). که نظر به آنکه محقق برای این بخش از مطالعه لااقل سه برابر این مقدار نمونه وارد مطالعه می کند، که در گروه مواجهه با فلزات سرب و کادمیوم 40 نفر از کارگران صنعت کاشی یا 40 نفر از صنعت چاپ به عنوان گروه مواجهه با حلال های تولوین و زایلن به طور جداگانه با 40 نفر از کارمندان بخش اداری این دو صنعت به عنوان گروه غیر مواجهه مورد مطالعه قرار خواهند گرفت. بدیهی است افراد گروه بدون مواجهه تنها در این بخش مطالعه حضور خواهند داشت و در قسمت مداخله ای مطالعه از داده های ایشان دیگر استفاده نخواهد شد. در محاسبه حجم نمونه برای بخش دوم مطالعه با عنایت به اینکه میانگین MDA در خون کارگران حدود 19 نانو مول در میلی لیتر گزارش شده است و با در نظر گرفتن اینکه محقق امیدوار است با تجویز دارو این مقدار حدود 3 واحد کاهش یابد (16 نانومول در میلی لیتر) با در نظر گرفتن 5% خطای نوع اول و 20% خطای نوع دوم حجم نمونه طبق فرمول بالا نیز برای هر گروه مداخله حداقل 11 نفر کافی خواهد بود که با احتساب 50% ریزش و lost to follow up این حجم نمونه به 20 نفر در هر بازو و در مجموع به 40 نفر افزایش می یابد(83). در زمینه حجم نمونه باید به این نکته توجه شود که طراحی مطالعه cross-over trial است که امکان مقایسه اختلافات و روابط در حجم های نمونه بسیار کم را فراهم می سازد. در این زمینه دو مرجع زیر از مراجع اصلی رشته اپیدمیولوژی معرفی می شود. Friedman LM; Furberg CD; DeMets DL; Fundamentals of clinical trials; 4th ed. Springer 2010; London; pp: 148-149. Haynes R.B.; Sackett D.L.; Guyatt H.G.; Tugwell P.; Clinical Epidemiology, how to do clinical practice research; 3rd ed. Lippincott Williams & Wilkins; 2006; London; pp:89-92. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| روش نمونه گیری(نحوه تخصیص تصادفی و همسانسازی در صورت لزوم ذکر شود) | در انجام مطالعه مداخله ای، نظر به کم بودن حجم نمونه در هر بازو و با توجه به تعداد عوامل مخدوش کننده مهم، برای اطمینان از همگن بودن دو بازو از نظر عوامل مخدوش کننده، در تخصیص جمعیت تحت بررسی در گروه های مطالعه از روش minimization استفاده خواهیم کرد. متغیر هایی که در این روش در نظر گرفته خواهند شامل سیگار، BMI و سن می باشد. امتیاز بندی کد ها بر مبنای صفر و یک به ترتیب برای هر متغیر به شرح زیر خواهد بود: سیگار: کد صفر: تعداد نخ سیگار مصرفی کمتر از 15 نخ کد 1: تعداد نخ سیگار مصرفی برابر یا بیشتر از 15 BMI : کد صفر: کمتر از 30 کیلوگرم بر متر مربع کد 1 : برابر یا بیشتر از 30 کیلوگرم بر متر مربع برای متغیر سن ، امتیاز بندی بعد از اجرای مرحله ی اول مطالعه انجام خواهد شد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| روش و ابزار جمع آوري داده ها / صحت و استحکام داده ها (پرسشنامه یا فرم اطلاعاتی ضمیمه شود) | با استفاده از فرم جمع آوری اطلاعات | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| روش اجرای طرح(با جزئیات بطور کامل شرح داده شود) | پس از تصویب طرح، با هماهنگی معاونت تحقیقات و فناوری دانشگاه نسبت به معرفی محقق به مدیریت صنایع مورد مطالعه اقدام و موافقت لازم جهت همکاری در انجام طرح کسب خواهد گردید. در مرحله اول پژوهش ( مطالعه کوهورت گذشته نگر)، برای تعیین اثر مواجهه به حلال های آلی کلیه کارگران صنعت چاپ به تعداد 40 نفر و کلیه کارگران در تماس با فلزات سنگین در قسمت لعاب کاری صنعت کاشی به تعداد 40 نفر که معیار ورود به مطالعه را داشته باشند، انتخاب گردیده و برای مقایسه، تعداد 40 نفر از کارمندان قسمت های اداری این دو صنعت (که در ساختمانی خارج از محل شهرک صنعتی شاغل به خدمت هستند) که به لحاظ سن شبیه باشند (همسان سازی از نوع «فراوانی» نه «فردی» frequency matching) به عنوان گروه غیر مواجهه انتخاب خواهد شد. به منظور آگاهی کارگران و حضور داوطلبانه آنها در پژوهش، هدف مطالعه به طور کامل توضیح داده خواهد شد و فرم رضایت نامه کتبی از کمیته اخلاق دانشگاه در اختیار آنها قرار خواهد گرفت. معیار ورود به مطالعه شامل افرادی است که حداقل یک سال سابقه کار فعال در خط تولید کارخانه را داشته باشند. و معیار خروج از مطالعه شامل افرادی است که از مکمل های آنتی اکسیدانی استفاده می کنند و سابقه ی ابتلا به بیماری های مزمن تیروئید، کبد، کلیه، دیابت، قلبی عروقی، سرطان و فشار خون بالا دارند که اطلاعات بیماری افراد از پرونده های پزشکی قبل و بعد از استخدام موجود در مراکز بهداشت کار کارخانجات استخراج خواهد شد. جهت بررسی معیارهای خروج پرونده کلیه شرکت کنندگان در مطالعه از نظر وجود نتایج آزمایشگاهی معتبر در رابطه با بیمارهای فوق مورد بازبینی قرار خواهد گرفت و در صورت نقص در پرونده یا آزمایشات قدیمی تر از 2 سال درخواست آزمایش مجدد و معاینه پزشکی انجام خواهد شد. اطلاعات مورد نیاز از قبیل سن، قد، وزن، وضعیت تاهل، سابقه کار، فشار خون، مصرف سیگار از طریق فرم جمع آوری اطلاعات، برای کلیه کارگران شرکت کننده در مطالعه تکمیل و گردآوری خواهد شد. قد و وزن افراد، با یک ابزار استاندارد اندازه گیری و فشار خون سیستولیک و دیاستولیک با استفاده از یک فشارسنج جیوه ای بر اساس استاندارد های مربوطه بعد از 10 دقیقه استراحت در وضعیت نشسته انجام خواهد شد. در شکل زیر شماتیک طراحی بخش اول مطالعه به صورت کوهورت گذشته نگر در جمعیت تحت بررسی و مقایسه آنها با گروه شاهد و نیز نحوه جمع آوری نمونه ها در هر گروه نشان داده شده است. نحوه انجام مطالعه مداخله ای cross-over در انجام مرحله دوم طرح (مطالعه مداخله ای) که به شکل کارآزمایی تصادفی سازی کنترل شده دو سوکور از نوع cross-over طراحی خواهد شد، کلیه کارگران شرکت کننده در بخش اول طرح به تعداد 40 نفر از صنعت چاپ و 40 نفر از صنعت کاشی سازی، به طور رندوم با استفاده از روشminimization به دو گروه مداخله و دارونما تقسیم خواهند شد. در صنعت چاپ گروه مداخله: شامل 20 نفر از کارگران مواجه با حلال های آلی که روزانه دو عدد کپسول 60 میلی گرمی مکمل آنتی اکسیدان CoQ10 را به مدت دو ماه دریافت می کنند. و گروه دارونما: شامل20 نفر از کارگران مواجه با حلال های آلی که روزانه دو عدد کپسول 60 میلی گرمیplacebo را به مدت دو ماه دریافت می کنند. در صنعت کاشی سازی گروه مداخله: شامل 20 نفر از کارگران در مواجهه با فلزات سنگین که روزانه دو عدد کپسول 60 میلی گرمی مکمل آنتی اکسیدان CoQ10 را به مدت دو ماه دریافت می کنند. و گروه دارونما: شامل20 نفر از کارگران در مواجهه با فلزات سنگین که روزانه دو عدد کپسول 60 میلی گرمی placebo را به مدت 2 ماه دریافت می کنند. سپس به فاصله زمانی 4 هفته (washout period )، در فاز دوم طرح افراد با قرارگرفتن در هر یک از گروه های مقابل یکدیگر cross over خواهند شد. ( یعنی گروهی که در فاز اول طرح مکمل CoQ10 دریافت نموده است در فاز دوم دارونما را دریافت خواهد کرد و بالعکس) و مطالعه به مدت دو ماه دیگر در فاز مداخله ای ادامه خواهد یافت. در شکل زیر شماتیک طراحی مطالعه Randomized, double- blind, and placebo controlled crossover trial را در دو گروه مکمل CoQ10 و یا placebo در افراد مواجه با حلال های تولوئن و زایلن (n= 20 ) و یا فلزات سنگین سرب و کادمیوم (n=20) با مدت مداخله 2 ماه در هر بازو (در مجموع طول مداخله به مدت 4 ماه) به میزان 120 میلی گرم در روز و به فاصله 1 ماه زمان wash out period نشان داده شده است. برای تعیین غلظت سرمی TAC و MDA در هر یک از گروه های تحت بررسی، نمونه های خون هر فرد طی 4 نوبت، قبل و بعد از مصرف مکمل آنتی اکسیدانیCoQ10 و یا دارونما توسط کارشناس آزمایشگاه جمع آوری خواهد شد. اثر حفاظتی این مکمل خوراکی به مقدار mg/day 120 و به مدت 2 ماه در تعدادی از مطالعات مورد بررسی قرار گرفته است(77). بر اساس اطلاعات بدست آمده از مطالعات انسانی و حیوانی شواهد کافی وجود دارد که مکمل خوراکی CoQ10 پس از جذب در بدن، حداقل به مدت دو هفته بستگی به دز دارو می تواند به غلظت پایه در پلاسما برگردد(80). بنابراین در این تحقیق، برای اطمینان از پاک شدن کامل اثر آنتی اکسیدانی CoQ10 در گروه مداخله بعد از فاز اول مطالعه، زمان washout را یک ماه در نظرگرفته خواهد شد. برای اطمینان از اینکه افراد شرکت کننده در تحقیق به طور مداوم دارو را مصرف خواهند کرد، تمامی کپسول ها در اختیار کارشناس بهداشت حرفه ای کارخانه قرار خواهد گرفت و با نظارت کارشناس در همان محل کار به صورت روزانه به افراد داده خواهد شد. کلیه افراد تحت درمان، محقق یا مجری طرح و افرادیکه نتایج آزمایشات را ارزیابی می کنند از ماهیت دارویی و یا مداخله ای که برای افراد تجویز شده بی اطلاع خواهند بود. برای ناآگاه سازی(blinding ) آزمایشات خون افراد یک دستیار تحقیق که شخصی غیر از محقق خواهد بود مسئول تخصیص تصادفی شرکت کنندگان در بازوهای مطالعه گردیده و تا انتهای مطالعه فقط این فرد بر اساس کدهایی که در اختیار دارد و همچنین شخصی که دارو ها را توزیع می کند از گروه های درمانی اطلاع خواهند داشت. برای تهیه کپسول های 60 میلی گرمی CoQ10 و نیزplacebo آن از طریق شرکت داروسازی زهراوی تهران اقدام خواهد گردید.
برای اندازه گیری غلظت های پلاسمای TAC و MDA ، از هر فرد حدود 10 میلی لیتر خون وریدی ( ورید قدامی در ناحیه آرنج در وضعیت نشسته) در حالت ناشتا توسط کارشناس آزمایشگاه در ابتدای شیفت کار گرفته خواهد شد. سپس نمونه های خون به داخل میکروتیوپ ها منتقل گردیده و سرم خون با استفاده از سانتریفیوژ به مدت 15 دقیقه با دور 3000 در دقیقه جدا شده و در دمای oC80- تا زمان آنالیز نمونه ها نگهداری خواهد شد. از تانک های کوچک ازت مایع، برای نگهداری نمونه های خون در این دما و انتقال آنها از محل نمونه گیری به آزمایشگاه استفاده خواهد شد. غلظت MDA پلاسما از طریق واکنش تیوباربیتوریک اسید (TBARS) بر اساس روش Satoh اندازه گیری خواهد شد (84). در این روش، مالون دی آلدهید تشکیل شده در اثر پراکسیداسیون لیپیدها با تیوباربیتوریک اسید در دمای بالا واکنش می دهد. شدت رنگ صورتی کمپلکس ایجاد شده متناسب است با غلظت MDA پلاسما که در طول موج 532 نانومتر با متد اسپکتروفتومتری تعیین خواهد شد. برای اندازه گیری ظرفیت تام آنتی اکسیدانی پلاسما (TAC) از روش FRAP استفاده می شود. این روش بر اساس اثر توانایی پلاسما در احیای یون های Fe3+ (فریک) به Fe2+ (فرو) در حضور ماده ای بنام TPTZ (Tripyridyltriazine ) استوار است . Fe3+-TPTZ یک کمپلکس آبی نگ با ماکزیمم جذب 593 نانومتر است که میزان قدرت احیا کنندگی پلاسما از طریق افزایش غلظت کمپلکس فوق توسط دستگاه اسپکتروفتومتر اندازه گیری می شود. محلول های آبی مشخص از غلظت های Fe2+ در محدوده µmol/l 1000-100 برای کالیبراسیون استفاده خواهد شد(85). برای ارزیابی غلظت TAC و MDA سرم از کیت های تجاری (Randox Labs ) نیز به دلیل کیفیت بالای تجزیه آنها استفاده خواهد شد. سطح فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدانی GPx ،CAT و SOD در اریتروسیت ها با استفاده از کیت های تجاری و با روش اسپکتروفتومتری اندازه گیری خواهد شد. 4- نمونه برداری و تجزیه فلزات سرب و کادمیوم در خون در این پژوهش برای تعیین غلظت فلزات سنگین از قبیل سرب و کادمیوم، نمونه های خون از کلیه کارگرن خط تولید لعاب در صنعت کاشی سازی که درتماس با فلزات سنگین باشند جمع آوری و از طریق لوله های هپارینه شده به آزمایشگاه منتقل خواهد شد. نمونه برداری و تجزیه نمونه های سرب در خون نیز با استفاده از متد استاندارد شماره 8003 سازمان NIOSH انجام خواهد شد. در این روش 0.5 میلی لیتر خون کامل هپارینه شده از هر فرد به وسیله اسپکترومتری جذب اتمی از نوع کوره گرافیت در طول موج 283.3 نانومتر برای تعیین غلظت سرب و در طول موج 228.8 نانومتر برای تعیین غلظت کادمیوم استفاده خواهد شد. غلظت سرب و کادمیوم در خون، به عنوان یک نشانگر با ارزش در ارزیابی مواجهه با این فلزات در نظر گرفته می شود و ارتباط معنی دار بین غلظت این فلزات سنگین در خون و شدت مواجهه با آنها در مطالعات بخوبی دیده شده است.(39 و 17)
نمونه برداری و تجزیه گردوغبار فلزات سنگین سرب و کادمیوم در هوا به ترتیب بر اساس متد استاندارد 7105 و 7302 سازمان NIOSH انجام خواهد شد. نمونه برداری از ناحیه تنفسی افراد با استفاده از یک پمپ نمونه برداری فردی کالیبره شده ساخت شرکت SKC با گذر حجمی l/min 2 و فیلترهایی از جنس مخلوط استرسلولز(MCE) با قطر 37 میلی متر و پورسایز 8/0 میکرومتر به مدت معین، انجام خواهد شد. پس از نمونه برداری هر فیلتر حاوی ذرات فلزی در یک فیلتر هولدر، به آزمایشگاه منتقل و در مخلوط 4 به 1 اسید نیتریک و پرکلریک نمونه ها حل شده و تجزیه نمونه ها با دستگاه طیف سنج جذب اتمی (Atomic Absorption Spectrophotometer Graphite Furnace ) انجام خواهد شد. در این روش ابتدا دستگاه را بر اساس مشخصات ارائه شده از سوی سازنده یا روش تجزیه و با استفاده از شعله هوا-استیلن، بر روی طول موج 3/283 نانومتر تنظیم و محلول های استانداردی از سرب با تراکم مشخص را ساخته و به دستگاه تزریق و منحنی استاندارد دستگاه با توجه به شدت نشر و غلظت نمونه رسم می شود. سپس محلول های نمونه اصلی را به دستگاه تزریق کرده و میزان جذب قرائت شده با منحنی استاندارد مقایسه خواهد شد و غلظت نمونه مجهول بر حسب میلی گرم بر متر مکعب محاسبه خواهد شد. در نهایت برای تعیین غلظت نهایی سرب و کادمیوم در هوا، میانگین تراکم وزنی-زمانی ( TWA ) در مدت 8 ساعت شیفت کاری محاسبه خواهد شد. در صورت متفاوت بودن شرایط محیط نمونه برداری از نظر دما و فشار با شرایط استاندارد ( دما 25 درجه سانتی گراد و فشار 760 میلی متر جیوه) تصحیح حجم هوا و تبدیل آن به حجم هوای استاندارد از طریق فرمول زیر محاسبه خواهد شد.
نمونه های ادرار از کلیه کارگران فعال در خط تولید صنعت چاپ که در مواجهه با حلال های آلی باشند انجام خواهد شد. نمونه های ادرار هر فرد به میزان ml50 ، مطابق با توصیه سازمان ACGIH در پایان شیفت کاری در ظروف پلی اتیلنی حاوی 1/0 گرم تیمول، برای تعیین متابولیت های حلال و کراتینین جمع آوری خواهد شد(81). نمونه ها در مجاورت یخ خشک درون جعبه انتقال نمونه به آزمایشگاه منتقل و تازمان آنالیز در دمای 4- درجه سانتی گراد نگهداری خواهند شد. فرآیند آماده سازی و تجزیه نمونه های ادرار حاوی هیپوریک اسید و ایزومرهای متیل هیپوریک اسید(HA & MHA)، به عنوان شاخص های بیولوژیکی مواجهه شغلی با تولوئن وایزومرهای گزیلن بر طبق متد استاندارد 8301 NIOSH انجام خواهد شد. در این متد از روش استخراج فاز مایع – مایع (LLE) استفاده می شود که مکانیسم اصلی آن بر اساس انتقال آنالیت از فاز آبی (ادرار) به فاز آلی (اتیل استات) می باشد. پس از آماده سازی 1 میلی لیتر از نمونه ادرار، میزان 10 میکرولیتر از آن را جهت آنالیز ترکیبات هیپوریک اسید و متیل هیپوریک اسید به دستگاه کروماتوگرافی مایع با عملکرد بالا (HPLC ) تزریق نموده و در طول موج 254 نانومتر تنظیم می گردد(82). پس از محاسبه مساحت زیر پیک نمونه مجهول، با استفاده از منحنی کالیبراسیون و همچنین در نظر گرفتن ضریب تصحیح مربوط به نسبت حجم نمونه ادرار به حجم محلول استخراج شده، غلظت هیپوریک اسید در نمونه های اصلی محاسبه می گردد. برای تصحیح غلظت هیپوریک اسید در ادرار، غلظت کراتنین نمونه ادرار به روش آزمایش jaff پس از آماده سازی نمونه، با استفاده از دستگاه اسپکتروفتومتر در طول موج 520 نانومتر اندازه گیری خواهد شد.
در صنعت چاپ کارگران با مخلوطی از حلال ها مواجهه دارند که بر اساس مطالعات اخیر انجام شده در این صنعت(8)، حلال های تولوئن و زایلن که نسبت به سایر حلال های آلی خطرناکتر و میزان مواجهه ی آنها بالاتر است برای نمونه برداری انتخاب خواهد گردید. برای تعیین میزان تماس کارگران با این حلال ها، نمونه برداری و تجزیه بر اساس متد استاندارد 1501 سازمان NIOSH (موسسه ملی ایمنی و بهداشت شغلی) انجام خواهد شد. بدین منظور، نمونه هوا از ناحیه تنفسی هر یک از افراد در طی 8 ساعت شیفت کار در یک گذر حجمی l/min 2/0 با استفاده از یک پمپ نمونه بردار فردی کالیبره شده با دبی پایین و از طریق لوله جاذب سطحی زغال فعال استاندارد (mg50/100) جمع آوری خواهد شد. بعد از نمونه برداری لوله های جاذب روی یخ خشک نگهداری و برای آنالیز به آزمایشگاه منتقل خواهد شد. برای آماده سازی نمونه ها، لوله های زغال فعال نمونه برداری شده شکسته شده و فوم و پشم شیشه جدا خواهد شد. برای واجذب نمونه، ml 1 دی سولفید کربن به هر یک از نمونه ها اضافه شده و بعد از 30 دقیقه حلال های آلی استخراج می شود، سپس برای تعیین غلظت، هر یک از حلال ها با روش گازکروماتوگرافی آنالیز خواهند شد. مطابق با استانداردهای مواجهه با مواد شیمیایی، زمانیکه بدن در معرض دو یا بیشتر از دو آلاینده باشد، یک اثر افزایشی(additive effect ) می تواند در همان ارگان هدف اتفاق بیافتد. بنابراین در این موقعیت، اثر کلی مخلوط دو یا چند آلاینده در بدن با جمع اثرات هریک از آنها به تنهایی معادل است که با فرمول زیر محاسبه خواهد شد: EM= C1/T1 + C2/T2 + …Cn/Tn EM: estimation of mixture C1:تراکم هر یک از حلال های آلی در هوا T1: حد مجاز مواجهه با هریک از حلال ها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| روش تجزیه، تحليل و توصیف دادهها (نمونهاي از جدول توخالي ضميمه شود و روش هاي آماري مورد استفاده به طور كامل توضيح داده شود)(کیفی و کمی) | در تحلیل و توصیف داده ها از جداول آمار توصیفی یک بعدی و دو بعدی استفاده خواهد شد. پارامترهای متغیر های کمی به صورت میانگین و انحراف معیار گزارش خواهد شد. در تحلیل داده ها از آزمون های آماری T مستقل و T زوجی و روشهای رگرسیون خطی استفاده خواهد شد. در گزارش نتایج آزمون های آماری مقادیر P-value کمتر از 5% معنی دار در نظر گرفته شده و در گزارش آماره ها حدود اطمینان 95% گزارش خواهد شد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ملاحظات اخلاقی | از مجموعه راهنمای اخلاقی کارآزمایی بالینی، فصل اول (ارزیابی سود و زیان)، متضمن کدهای زیر می باشد: کد1: کارآزماییهای بالینی باید کاملاً در چارچوب یک طرحنامه و دستورالعمل مکتوب طراحی و اجرا شوند. کد2: شروع اجرای کارآزمایی منوط به بررسی و تأیید طرحنامه و دستورالعمل آن توسط کمیتهی اخلاق در پژوهش است. کد3: پژوهشگر موظف است که در طول اجرای پژوهش، هرگونه عارضهی نامطلوب جدی قابل انتساب به پژوهش را در اولین زمان ممکن، به کمیتهی اخلاق در پژوهش گزارش دهد. کد4: پژوهشگر ارشد بایدکمیته اخلاق در پژوهش را در مورد تمامی تغییرات دستورالعمل مطالعه و هر حادثهی نامناسب جدی در طول مطالعه آگاه سازد. کد 6: انجام کارآزمایی بالینی تنها زمانی قابل توجیه است که جامعهای که افراد تحت مطالعه به آن تعلق دارند بتوانند از نتایج آن پژوهش سود ببرند. کد 7: تمامی اقدامات احتیاطی لازم جهت حفظ حریم خصوصی آزمودنیها، محرمانه ماندن اطلاعات باید بهعمل آید. کد12:کلیهی اطلاعات کارآزمایی بالینی باید بهگونهای ثبت، بهکارگیری و ذخیره شود که امکان شناسایی، گزارش و تفسیر دقیق آنها فراهم باشد. و فصل دوم (رضایت آگاهانه) متضمن کدهای زیر می باشد: کد1: اخذ رضایت آگاهانه برای کارآزمایی بالینی باید همواره بهصورت کتبی باشد. کد2: فرم رضایت آگاهانه باید توسط پژوهشگر ارشد و آزمودنی یا نمایندهی قانونی او امضا شود. کد4: بررسی اخلاقی طرحنامهی کارآزمایی بالینی بدون بررسی و ارزیابی فرم رضایت آگاهانهی آن معتبر نخواهد بود. کد5: برای اخذ رضایت، اطلاعات باید به زبانی ارائه شود که برای آزمودنی قابل فهم باشد. کد8: در زمان اخذ رضایت، باید احتیاط شود که آزمودنیها رضایت خود را تحت محذوریت و بهعلت وابستگی درمانی، اداری و. . . نداده باشند. کد9: شروع و تداوم شرکت آزمودنی در پژوهش باید آزادانه باشد. کد11: فرم رضایت آگاهانه که برای اخذ رضایت به آزمودنی داده میشود، باید دربردارندهی اطلاعات کامل باشد. و فصل سوم (دارونما) متضمن کدهای زیر است: کد2: استفاده از دارونما در کارآزماییهای بالینی در صورتی که درمان یا مداخلات استاندارد وجود داشته باشد، غیرقابل قبول است. و بند 6-2 : یک روش پیشگیری، تشخیص یا درمان برای یک وضعیت خفیف مورد بررسی قرار میگیرد. و بیمارانی که دارونما دریافت میکنند در معرض خطر اضافی شدید یا غیرقابل برگشتی قرار نمیگیرند. از مجموعه راهنمای عمومی اخلاق در پژوهشهای علوم پزشکی دارای آزمودنی انسانی، متضمن کدهای زیر می باشد: کد1: هدف اصلی هر پژوهشباید ارتقای سلامت انسانها توأم با رعایت کرامت و حقوق ایشان باشد. کد2: در پژوهش بر آزمودنی انسانی، سلامت و ایمنی فرد فرد آزمودنیها در طول و بعد از اجرای پژوهش، بر تمامی مصالح دیگر اولویت دارد. کد3: پژوهش بر انسان فقط در صورتی توجیهپذیر است که منافع بالقوهی آن برای هر فرد آزمودنی بیشتر از خطرهای آن باشد. کد8: طراحی و اجرای پژوهشهایی که بر روی آزمودنی انسانی انجام میگیرند، باید منطبق با اصول علمی پذیرفته شده بر اساس دانش روز و مبتنی بر مرور کامل منابع علمی موجود باشد. کد10: در کارآزماییهای بالینی باید علاوه بر طرح نامه، رضایتنامهی آگاهانه بهصورت کتبی اخذ شود، فرم رضایتنامه باید تدوین و به طرحنامه پیوست شده باشد. کد 15: پژوهشگر باید از آگاهانه بودن رضایت اخذشده اطمینان حاصل کند. کد17: پژوهشگر ارشد مسؤول مستقیم ارائهی اطلاعات کافی و به زبان قابل فهم برای آزمودنی و اخذ رضایت آگاهانه است. کد18: در پژوهشهایی که از مواد بدنی (شامل بافتها و مایعات بدن انسان) یا دادههایی استفاده میشود که هویت صاحبان آنها معلوم یا قابل کشف و ردیابی است، باید برای جمعآوری، تحلیل، ذخیرهسازی و /یا استفادهی مجدد از آنها رضایت آگاهانه گرفته شود. کد 25: پژوهشگر مسؤول رعایت اصل رازداری و حفظ اسرار آزمودنیها و اتخاذ تدابیر مناسب برای جلوگیری از انتشار آن است. کد 27: در پایان پژوهش، هر فردی که بهعنوان آزمودنی به آن مطالعه وارد شده است، این حق را دارد که از مداخلات یا روشهایی که سودمندیشان در آن مطالعه نشان داده شده است، بهرهمند شود. کد 28: پژوهشگران موظفند که نتایج پژوهشهای خود را صادقانه ، دقیق، و کامل منتشر کنند. کد 31: روش پژوهش نباید با ارزشهای احتماعی، فرهنگی و دینی جامعه در تناقض باشد. همچنین این تحقیق از مجموعه راهنمای عمومی اخلاقی پژوهش بر روی عضو و بافت انسانی، متضمن کدهای زیر می باشد: کد1: پژوهشگر باید به این امر مهم توجه داشته باشد کرامت انسانی اقتضا میکند که جمعآوری، نگهداری، استفاده و نابودسازی آنها توأم با رعایت ملاحظات و شؤون مرتبط باشد. کد2: از اجزای بدنی دارای منشأ انسانی باید تنها در پژوهشهایی استفاده شود که اهداف ارزشمندی را در راستای مبارزه با بیماریها و ارتقای سلامت انسانها دنبال میکنند. کد3: تمامی پژوهشها بر روی عضو و بافت انسانی، پیش از اجرا، باید مورد تأیید کمیتهی اخلاق در پژوهش مرتبط قرار گیرد. کد4: رضایت آگاهانهی فرد دهندهی عضو یا بافت، یا جانشین قانونی او، شرط اساسی در تأیید اخلاقی هر پژوهش بر روی عضو و بافت انسانی است. کد6: تمامی اطلاعاتی که از صاحبان عضو یا بافت مورد پژوهش، جمعآوری و ثبت میشود، راز حرفهای تلقی میشود؛ از این رو، تمامی اصول و ملاحظات مربوط به رازداری و حفظ حریم شخصی، باید در مورد آنها مراعات شود. کد8: پژوهشگر باید از اعضاء و بافتهایی که به منظور پژوهش در اختیار او قرار میگیرد استفادهی بهینه کرده، از هدر رفتن آنها جلوگیری کند کد9: پژوهشگر موظف است که تمهیدات لازم ایمنی، از جمله آزمونهای غربالگری و وسایل محافظتکننده را برای جلوگیری از انتقال آلودگی از اجزای بدنی مورد استفاده به هر فرد دیگر، پیشبینی و تأمین کند. کد11: آزمودنی یا نماینده ی قانونی او باید به تمامی اطلاعاتی که در طول پژوهش درباره ی او به دست میآید، دسترسی داشته باشد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| محدودیتهای اجرائی طرح و پیش بینی جهت حل آنها | - امکان عدم مصرف منظم دارو توسط شرکت کنندگان در مطالعه که با توزیع دارو در محیط کار توسط کارشناس بهداشت حرفه ای کارخانه و نظارت بر مصرف آن به صورت روزانه، این محدودیت برطرف خواهد شد. - امکان ریزش افراد در طول مطالعه که پیش بینی می شود از طریق هماهنگی با مدیریت ارشد کارخانه و کارشناس بهداشتی جهت همکاری افراد تا انتهای مطالعه حل شود. - امکان عدم همکاری افراد برای شرکت در مطالعه که با در نظر گرفتن تمهیدات لازم برای ترغیب مشارکت افراد در مطالعه مانند آموزش افراد در خصوص فواید مصرف داروی مورد استفاده و بی خطر بودن آن پیش بینی می شود این محدودیت برطرف شود. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلمات کلیدی | Malondialdehyde, antioxidants, occupational exposure, coenzyme Q10 , solvents, Heavy Metal Toxicity مالون دی آلدئید، آنتی اکسیدان ها، مواجهه شغلی، کوآنزیم Q10، حلال ها، سمیت فلزات سنگین | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فهرست منابع و مراجع |
Hanyang medical reviews 2010, 30(4):313–318.
occupational exposure to organic solvents. A critical review. J Occup Med 1994, 36(10):1079–1092.
oxidative stress part I: mechanisms involved in metal-induced oxidative damage. Curr. Top. Med. Chem, 2001; 1:529-39.
18.Valko M, Leibfritz D, Moncola J, Cronin M.T.D, Mazura M.Free radicals and antioxidants in normal physiological functions and human disease. Int. J. Biochem. Cell. Biol 2007; 39:44-84. 19. Rodriguez A, Castellanos J, Martínez E, Miller G, Pacheco F,Miranda A, et al. Oxidants, antioxidants and mitochondrial function in non-proliferative diabetic retinopathy. J Diab 2014;6(2):167–75. 20. Bayil S, Cicek H, Cimenci IG, Hazar M. Arh Hig Rada Toksikol. How volatile organic compounds affect free radical and antioxidant enzyme activity in textile workers. 2008 Dec;59(4):283-7. 21. Stohs SJ, Bagchi D. Oxidative mechanism in the toxicity of metal ions. Free Radical Biology and Medicine. 1995; 18:321-36. 22. Valko M, Morris H, Cronin MT. Metals, toxicity and oxidative stress. Current Medical Chemistry.2005; 12:1161-1208. 23. Kusano C, Ferrari B. Total Antioxidant Capacity: a biomarker in biomedical and nutritional studies. Journal of Cell and Molecular Biology. 2008; 7(1): 1-15. 24. Guichardant M, Chantegrel B, Deshayes C, Doutheau A,Moliere P, Lagarde M. Specific markers of lipid peroxidation issued from n-3 and n-6 fatty acids. Biochem Soc Trans 2004;32(1):139–40. 25. Klaunig JE, Wang Z, Pu X, Zhou S.Oxidative stress and oxidative damage in chemical carcinogenesis. Toxicol Appl Pharmacol. 2011;254:86–99. 26. Valavanidis A, Vlahogianni T, Dassenakis M, Scoullos M. Molecular biomarkers of oxidative stress in aquatic organisms in relation to toxic environmental pollutants. Ecotoxicol Environ Saf. 2006; 64(2):178–189. 27. Khajehnasiri F, Akhondzadeh S, Mortazavi SB, Allameh A, et al. Oxidative Stress and Depression among Male Shift Workers in Shahid Tondgouyan Refinery. Iran J Psychiatry. 2014;9(2):76-82. 28. Nielsen F, Mikkelsen BB, Nielsen JB, Andersen HR, Grandjean P. Plasma malondialdehyde as biomarker for oxidative stress: reference interval and effects of life-style factors. Clin Chem 1997; 43: 1209-14. 29. Choi HD, Kim JH, Chang MJ, Kyu-Youn Y , Shin WG. Effects of astaxanthin on oxidative stress in overweight and obese adults. Phytother Res 2011; 25: 1813-1818. 30. Ferrari CK .Effects of xenobiotics on total antioxidant capacity.Interdiscip Toxicol. 2012;5(3):117-22. 31. Malekirad AA, Fazilati M, Igani N, Baghinia MR, Abdollahi M.The protective effect of antioxidant complement (Selvit) on oxidative stress and blood parameters in workers exposure to paint. Arak Medical University Journal (AMUJ) 2014; 17(82): 84-91.[in Persian] 32. Rendón-Ramírez AL, Maldonado-Vega M, Quintanar-Escorza MA, Hernández G, et al. Effect of vitamin E and C supplementation on oxidative damage and total antioxidant capacity in lead-exposed workers. Environ Toxicol Pharmacol. 2014 Jan;37(1):45-54. 33. Gurer, H.; Ercal, N. Can antioxidants be beneficial in the treatment of lead poisoning? Free Radic. Biol. Med., 2000;2: 927- 945. 34. Zarbin, M. Treatment of oxidative stress with chelation therapy.Arch. Opthalmol. 2012; 130: 1597-98. 35. Flora SJ, Shrivastava R, Mittal M . Chemistry and pharmacological properties of some natural and synthetic antioxidants for heavy metal toxicity. Curr Med Chem. 2013;20(36):4540-74. 36. Ernster L, Dallner G. Biochemical, physiological and medical aspects of ubiquinone function. Bioch Biophys Acta 1995;1271(1):195–204. 37. Bagchi K, Puri S. Free radicals and antioxidants in health and disease. East Mediterranean Health Jr. 1998;4:350-60. 38. Bhagavan HN, Chopra RK. Plasma coenzyme Q10 response to oral ingestion of coenzyme Q10 formulations. Mitochondrion. 2007;7: 78-88. 39. Garçon G, Leleu B, Zerimech F, Marez T, Haguenoer JM, Furon D, Shirali P. Biologic markers of oxidative stress and nephrotoxicity as studied in biomonitoring of adverse effects of occupational exposure to lead and cadmium. J Occup Environ Med. 2004;46(11):1180-6. 40. Baker EL. A review of recent research on health effects of human occupational exposure to organic solvents: a critical review. J Occup Med 1994; 26: 1079−92. 41. Malaguarnera G, Cataudella E, Giordano M, Nunnari G, Chisari G.Toxic hepatitis in occupational exposure to solvents. World J Gastroenterol 2012; 18(22):2756–66. 42. Bhagavan HN, Chopra RK.Coenzyme Q10: absorption, tissue uptake, metabolism and pharmacokinetics. Free Radic Res. 2006;40(5):445-53. 43. Langsjoen PH, Langsjoen PH, Folkers K. Long-term efficacy and safety of coenzyme Q10 therapy for idiopathic dilated cardiomyopathy. Am J Cardiol 1990;65:421–423. 44. Jones K, Hughes K, Mischley L, McKenna D. Coenzyme Q10: Efficacy, safety, and use. Int J Integr Med 2002;4:28–43. 45. Rodríguez-Carrizalez AD, Castellanos-González JA, Martínez-Romero EC, et al. The effect of ubiquinone and combined antioxidant therapy on oxidative stress markers in non-proliferative diabetic retinopathy: A phase IIa, randomized, double-blind, and placebo-controlled study. Redox Rep. 2015 Aug 31. [In Press] 46. Williams KD, Maneke JD, Abdelhameed M, Hall RL, Palmer TE, Kitano M, Hidaka T. 52-Week oral gavage chronic toxicity study with ubiquinone in rats with a 4-week recovery. J Agric Food Chem 1999;47:3756–63. 47. Kieburtz K. (The Huntington Study Group). A randomized placebo- controlled trial of coenzyme Q10 and remacemide in Huntington’s disease. Nerurology 2001;57:397–404. 48. Shultz CW, Oakes D, Kieburtz K, Beal FL, Haas R, Plumb S,Juncos JL, et al. Effects of coenzyme Q10 in early Parkinson disease. Arch Neurol 2002;59:1541–50. 49. Shults CW, Beal MF, Song D, Fontaine D. Pilot trial of high dosages of coenzyme Q10 in patients with Parkinson’s disease. Exp Neurol 2004;188:491–94. 50. Ferrante KL, Shefner J, Zhang H, Betensky R, O’Brien M,Yu H, Fantasia M,et al. Tolerance of high-dose (3000 mg/day) Coenzyme Q10 in ALS.Neurology 2005;65:1834–36. 51. Jajte J, Wiśniewska-Knypl JM, Wrońska-Nofer T. Stimulation of microsomal lipid peroxidation as the effect of combined action of xylene and ethanol. Folia Med Cracov. 1990;31(3):193-9. [in Polish] 52. Yoshikawa T, Furukawa Y, Wakamatsu Y, Nishida K, Takemura S, Tanaka H, Kondo M. The protection of coenzyme Q10 against carbon tetrachloride hepatotoxicity. Gastroenterol Jpn. 1981;16(3):281-5. 53. Sawicka E, Długosz A. Toluene and P-xylene mixture exerts antagonistic effect on lipid peroxidation in vitro. Int J Occup Med Environ Health. 2008;21(3):201-9. 54. Długosz A, Sawicka E, Marchewka Z.Styrene and ethylene glycol have a synergetic effect on lipid peroxidation that is better protected than repaired by CoQ10. Toxicol In Vitro. 2005 Aug;19(5):581-88. 55. Chang WJ, Joe KT, Park HY, Jeong JD, Lee DH.The relationship of liver function tests to mixed exposure to lead and organic solvents. Ann Occup Environ Med. 2013 21;25(1):5. 56. Sakhvidi MJ, Biabani Ardekani J, Firoozichahak A, Zavarreza J, et al.Exhaled breath malondialdehyde, spirometric results and dust exposure assessment in ceramics production workers. Int J Occup Med Environ Health. 2015;28(1):81-9. 57. Saad-Hussein A, Hamdy H, Aziz HM, Mahdy-Abdallah H. Thyroid functions in paints production workers and the mechanism of oxidative-antioxidants status. Toxicol Ind Health. 2011;27(3):257-63. 58. Celik A, Aydin N, Ozcirpici B, Saricicek E, Sezen H, Okumus M, Bozkurt S, Kilinc M.Elevated red blood cell distribution width and inflammation in printing workers. Med Sci Monit. 2013 15;19:1001-5. 60. Sciskalska M, Zalewska M, Grzelak A, Milnerowicz H.The influence of the occupational exposure to heavy metals and tobacco smoke on the selected oxidative stress markers in smelters. Biol Trace Elem Res. 2014;159(1-3):59-68. 61. Kayan M, Nazıroglu M, Celik O, Yalman K, Koylu H. Vitamin C and E combination modulates oxidative stress induced by X-ray in blood of smoker and nonsmoker radiology technicians.Cell Biochem Funct. 2009; 27:424–429. 62. Goraca A, Skibska B. Plasma antioxidant status in healthy smoking and non-smoking men. Bratisl Med J. 2005; 106: 301–306. 63. Babu KR, Rajmohan HR, Rajan BK, Kumar KM. Plasma lipid peroxidation and erythrocyte antioxidant enzymes status in workers exposed to cadmium. Toxicol Ind Health. 2006;22(8):329-35. 64. Babu KR, Hirehal Raghavendra Rao R, Bagalur Krishna Murthy R. Plasma lipid peroxidation and erythrocyte antioxidants status in workers exposed to nickel. Biomarkers. 2006;11(3):241-9. 65. Malekirad AA, Oryan S, Fani A, Babapor V, Hashemi M, Baeeri M, Bayrami Z, Abdollahi M.Study on clinical and biochemical toxicity biomarkers in a zinc-lead mine workers. Toxicol Ind Health. 2010;26(6):331-7. 66. Alghasham AA, Meki A-RMA, Ismail HAS. Association of blood lead level with elevated blood pressure in hypertensive patients. Int J Health Sci. 2011;5: 19–29. 67. Wu M-M, Chiou H-Y, Wang T-W, Hsueh Y-M, Wang I-H, Chen C-J, Lee T-C. Association of blood arsenic levels with increased reactive oxidants and decreased antioxidant capacity in a human population of Northeastern Taiwan. Environm Health Perspect. 2001; 109: 1011–17. 68. Awodele O, Akinyede A, Babawale OO, Coker HA, Akintonwa A. Trace elements and oxidative stress levels in the blood of painters in Lagos, Nigeria: occupational survey and health concern. Biol Trace Elem Res. 2013;153(1-3):127-33. 69. Morata TC, Fiorini AC, Fischer FM, Colacioppo S, Wallingford KM, Krieg EF, Dunn DE, Gozzoli L, Padrão MA, Cesar CL.Toluene-induced hearing loss among rotogravure printing workers. Scand J Work Environ Health. 1997;23(4):289-98. 70. Sarkhosh m, Mahvi AH, Zare MR, Fakhri Y, et al. indoor contaminants from hardcopy devices: characteristics of VOCs in photocopy centers. 2012; 63:307-12. 71. De Rosa E, Brighenti F, Rossi A, Caroldi S, Gori GP, Chiesura P.The ceramics industry and lead poisoning. Lead poisoning in relation to technology and jobs. Scand J Work Environ Health. 1980;6(4):306-11. 72. Takahashi T, Sugimoto N, Takanata K, Okamoto T, Kishi T. Cellular antioxidant defense by a ubiquinol-regenerating system coupled with cytosolic NADPH-dependent ubiquinone reductase: protective effect against carbon tetrachloride-induced hepatotoxicity in the rat. Biol Pharm Bull 1996;19(8):1005–12. 73. Piotrowska D, Długosz A, Pajak J.Antioxidative properties of coenzyme Q10 and vitamin E in exposure to xylene and gasoline and their mixture with methanol. Acta Pol Pharm. 2002;59(6):427-32. 74. Długosz A, Sawicka E. Chemoprotective effect of coenzyme Q on lipids in the paint and lacquer industry workers. Int J Occup Med Environ Health 1998;11(2):153–63. 75. Rudolf, E.; Cervinka, M. Effect of coenzyme-q10 on Doxorubicin-induced nephrotoxicity in rats. Altern. Lab Anim., 2005, 33, 249-259. 76. Ito K, Watanabe C, Nakamura A, Oikawa-Tada S, Murata M.Reduced Coenzyme Q10 Decreases Urinary 8-Oxo-7,8-Dihydro-2'-Deoxyguanosine Concentrations in Healthy Young Female Subjects. J Med Food. 2015;18(8):835-40. 77. Flowers N, Hartley L, Todkill D, Stranges S, Rees K. Co-enzyme Q10 supplementation for the primary prevention of cardiovascular disease. Cochrane Database Syst Rev. 2014;12:CD010405. 78. Kaikkonen J, Tuomainen TP, Nyyssonen K, Salonen JTCoenzyme Q10: absorption, antioxidative properties, determinants, and plasma levels. Free Radic Res. 2002;36(4):389-97. 79. Hosoe K, Kitano M, Kishida H, Kubo H, Fujii K, Kitahara M. Study on safety and bioavailability of ubiquinol (Kaneka QH) after single and 4-week multiple oral administration to healthy volunteers. Regul Toxicol Pharmacol .2007;47:19–28. 80. Miles MV. The uptake and distribution of coenzyme Q10. Mitochondrion. 2007;7: 72-7. 81. American Conference of Industrial Hygienists (ACGIH). TLVs and BEIs: Based on the Documentation of the Threshold Limit Values for Chemical Stubstances and Physical Agents & Biological Exposure Indices: American Conference of Industrial Hygienists (ACGIH) 2010; 2010. 120-50 p. 82. Niosh. NIOSH Manual of Analytical Methods (NMAM) 8301 USA: The National Institute for Occupational Safety and Health (NIOSH); 2003. Available at: www.cdc.gov/niosh/docs/2003- 154/pdfs/8301.pdf . 23 April , 2013. 83. Kahn, H.A. and Sempos, C.T. (1989): Statistical Methods in Epidemiology. Oxford University Press, New York. 84. Satoh K. Serum lipid peroxide in cerebrovascular disorders determined by a new colorimetric method. Clin Chim Acta 1978; 90: 37-43. 85. Szeto YT, Tomlinson B, Benzie IFF. Total Antioxidant and ascorbic acid content of fresh fruits and vegetables: Implications for dietary planning and food preservation. Brit J Nutr, 2002; 87: 55- 9. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| معرفی پژوهش/ اهداف پژوهش (عین عبارت هدف پروپوزال را کپی نکنید. بلکه با جملاتی که برای مردم قابل فهم باشد (برای سواد حدود پنجم ابتدایی )هدف را برای شرکت کنندگان توضیح دهید.) در تمام این متن در صورتیکه شرکت کننده کودک یا فرد فاقد ظرفیت تصمیم گیری است باید مواردیکه منظور از "من"، فرد شرکت کننده بوده است به "کودک" یا "فرد تحت سرپرستی من" اصلاح شود و مواردیکه منظور از "من"، رضایت دهنده است به من به عنوان "ولی" یا "قیم قانونی" اصلاح شود. | تماس مداوم با مواد شیمیایی سمی در محیط کار می تواند سلامتی افراد را به خطر بیاندازد و در شرایط خاص فرد دچار بیماری های غیر قابل درمان شود. در سالهای اخیر شناسایی برخی از مارکرهای بیوشیمی حساس برای مراقبت اولیه از اثرات منفی این مواد شیمیایی مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از این اختلالات با اتخاذ راه حلهای کنترلی قابل برگشت می باشند.اما از طرفی چون تمهید راه حل های کنترل فنی با استفاده از وسایل حفاظت فردی برای حفاظت در برابر عوامل شیمیایی دارای محدودیت های خاص خود می باشد، امروزه محققین از استراتژی استفاده از مداخلات دارویی در کاهش و پیشگیری از بیماریهای مرتبط با استرس اکسیداتیو استفاده می کنند و اعتقاد بر این است که آنتی اکسیدان ها دراین زمینه تاثیر مثبتی دارند. به نظر می رسد که CoQ10 که یک مکمل خوراکی آنتی اکسیدانی با ایمنی بالا و بدون اثرات جانبی می باشد، می تواند گزینه مناسبی در کاهش استرس اکسیداتیو و در نتیحه پیشگیری از بیماریهای ناشی از مواجهه شغلی به حلال های آلی و فلزات سنگین باشد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| خون گیری (آیا طرح شما نیاز به خونگیری دارد یا خیر) | از تمامی افراد تحت بررسی طی 4 مرحله و در هر مرحله به میزان 6 سی سی خون، خونگیری خواهد شد. تنها از افراد شاغل فعال در بخش تولید صنعت چاپ نیز در یک مرحله میزان 50 سی سی ادرار نیز نمونه گیری خواهد شد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نحوه همکاری/ مزایا ی طرح (در این بخش برای شرکت کنندگان به زبان ساده توضیح دهید که: چه مداخله ای بر روی آنها صورت میگیرد. چه اقدامات پاراکلینیکی بر روی آنها انجام میشود. چه نمونه ای و با چه حجمی از آنها میگیرید در این مدت چند نوبت مراجعه باید داشته باشند و به چه فواصلی چه اقداماتی را در پیگیری آنها انجام میدهید. (حتی میتوانید سود بالقوه ای که شرکت کنندگان میتوانند از شرکت در این پژوهش ببرند بنویسید. این سود میتواند شرح احتمال درمان یا تشخیص بهتر بیماریشان، دریافت خدمات سلامت رایگان و یا پرداخت مشوق مالی در ازای جبران همکاریشان باشد) | CoQ10 یک مکمل با ایمنی بالا و بی ضرر است. اساساً ماده ای ویتامینی شبیه ویتامین K است و یک آنتی اکسیدان محلول در چربی است که از پراکسیداسیون لیپیدهای غشایی جلوگیری کرده، به تثبیت غشای سلول کمک می کند و سبب حفظ استحکام و عملکرد سلول می شود. همچنین سبب تحریک و تقویت سیستم ایمنی بدن می شود. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| عوارض جانبی (منظور عوارض و میزان احتمال بروز آنها در این مطالعه است) | ایمنی بالا و بی خطر بودن مکمل خوراکیCoQ10 حتی در دزهای بالا و با استفاده بلند مدت در انسان ها و در مطالعات حیوانی با سمیت مزمن گزارش شده است. اثرات جانبی آن در مطالعات انسانی معمولا' محدود به علائم خفیف گوارشی مانند تهوع، سرگیجه و سردرد بوده که در تعداد کمی از افراد گزارش شده است. درمطالعات کارآزمایی بالینی هیچگونه اثر منفی در دزهای 600 تا 1200 میلی گرم و همچنین تا دز3000 میلی گرم در روز در درمان بیماری پارکینسون و اسکلروزیس دیده نشده است | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جبران عوارض احتمالی (برای آنکه شرکت کننده بتواند ارزیابی مناسبی از سود و زیان شرکت در پژوهش شما داشته باشد لازم است بتواند سود و زیان مداخلات معمول و مداخلات این پژوهش را مقایسه کند. به عنوان مثال میزان موفقیت و میزان عوارض هریک را مقایسه کند.) - او باید بداند كه اگر در حين و بعد از انجام پژوهش هم هر مشكلي اعم از جسمي و روحي به علت شرکت در اين پژوهش برایش پيش آمد درمان عوارض، و هزينههاي آن و غرامت مربوطه بر عهده مجري خواهد بود. | این مکمل آنتی اکسیدانی بر اساس مطالعات انجام شده در دز مورد استفاده ی طرح کاملا' بی خطر می باشد و هیچ عارضه جانبی گزارش نشده است. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| هزینه های مربوط به انجام طرح تحقیقاتی (تمام مداخلات پژوهشی باید برای بیمار رایگان باشد و بیمار بداند شامل چه مواردی هستند. ) | کلیه هزینه های طرح تحقیقاتی به عهده مجری طرح خواهد بود و هزینه ای از طرف فرد مورد آزمایش اخذ نخواهد شد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| روش های جایگزین در صورت عدم تمایل به شرکت در مطالعه چه روش های درمانی برای بیمار ارائه خواهد شد | در صورت عدم پذیرش روش انتخابی پژوهشگر، به دلیل عدم امکان استفاده از روش های درمانی دیگر، فرد وارد طرح تحقیقاتی نخواهد شد . | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| محرمانه بودن بیمار باید بداندکه دست اندر كاران اين پژوهش، كليه اطلاعات مربوط به او را نزد خود به صورت محرمانه نگهداشته و فقط اجازه دارند نتايج كلي و گروهي اين پژوهش را بدون ذکر نام و مشخصات بیمار منتشر كنند. و كميته اخلاق در پژوهش با هدف نظارت بر رعایت حقوق وی ميتواند به اطلاعات ایشان دسترسي داشته باشد. | نتایج آزمایشها و روشهای به کار رفته در صورت نیاز به اطلاع شما خواهد رسید و این نتایج بصورت کاملاً محرمانه و صرفاً جهت مقاصد پژوهش به کار خواهد رفت. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پاسخگویی به پرسش ها در این بخش نام و اطلاعات دسترسی فردی از عوامل پژوهش را که بتواند اطلاعات صحیح و کافی در اختیار شرکت کنندگان قرار دهند و در مورد عوارض و نگرانیها راهنمایی لازم را ارائه دهند ذکر شود | آدرس و شماره تلفن زیر جهت تماس با مجری طرح در اختیار شما قرار داده شده است تا در هر زمانی که مایل بودید بتوانید پرسشهای خود را در مورد درمان مورد استفاده و یا بروز عوارض احتمالی آن مطرح و مشاوره دریافت نمایید. دانشگاه علوم پزشکی زاهدان- دانشکده بهداشت- گروه بهداشت حرفه ای، تلفن: 09151912196 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| حق نپذیرفتن یا انصراف بیمار باید بداند که شرکت اودر اين پژوهش کاملاً داوطلبانه است و مجبور به شرکت در اين پژوهش نيست و در صورت عدم شرکت از مراقبتهاي معمول تشخيصي و درماني محروم نخواهد شد او باید بداند كه حتي پس از موافقت با شركت در پژوهش ميتواند هر وقت كه بخواهد، پس از اطلاع به مجري، از پژوهش خارج شود و خروج اواز پژوهش باعث محرومیت از دریافت خدمات درمانی معمول برای اونخواهد شد. | شرکت من در مطالعه کاملاً اختیاری است و آزاد خواهم بود که از شرکت در مطالعه امتناع نموده یا هر زمان که مایل بودم از پژوهش مذکور خارج شوم. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| رضایت او باید بداند که اگر اشکال يا اعتراضي نسبت به دست اندركاران يا روند پژوهش دارد مي تواند با كميته اخلاق در پژوهش دانشگاه تماس گرفته و مشکل خود را به صورت شفاهي يا كتبي مطرح نمايد. در انتهای فرم قید گردد : اينجانب موارد فوقالذکر را خواندم و فهميدم و بر اساس آن رضايت آگاهانه خود را براي شركت در اين پژوهش اعلام ميکنم. اينجانب ……………… خود را ملزم به اجراي تعهدات مربوط به مجري در مفاد فوق دانسته و متعهد ميگردم در تأمين حقوق و ايمني شركت كننده در اين پژوهش تلاش نمايم | با توجه به اطلاعات موجود در این فرم و توضیحات حضوری مجری یا همکاران طرح موافقت خود را با شرکت در این مطالعه اعلان می نمایم. یک نسخه از این فرم به من داده شده و فرصت خواندن آن را داشته ام. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پرسشنامه یا فرم اطلاعاتی |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

| نام فایل | تاریخ درج فایل | اندازه فایل | دانلود |
|---|---|---|---|
| proposal. hormozi.doc | 1394/09/14 | 808960 | دانلود |
| proposal.3,nahaie.doc | 1394/11/27 | 823808 | دانلود |
| pasokhe davari.rar | 1394/11/27 | 181315 | دانلود |
| proposal Hormozi.rar | 1395/02/11 | 191900 | دانلود |
| pasokhe davari.3.docx | 1395/03/03 | 19088 | دانلود |
| proposal.eslahi. 2.doc | 1395/03/03 | 861696 | دانلود |
| 7615.jpg | 1396/04/26 | 585527 | دانلود |